ماجرای ما و زینب ابوطالبی‌ها!  

محمدجعفری:

شاید بتوان نام زینب ابوطالبی، مجری نوپای شبکه افق را به عنوان یکی از پرتکرارترین نام‌ها در کنار عناوینی نظیر، هواپیمای اوکراینی، واژه دروغ و نام سردار سلیمانی در شبکه‌های اجتماعی و در میان ایرانیان ظرف چند روز گذشته دانست.

 

مجری که نامش با ادعاهایی که همگان شنیده اند در کنار نام شبکه کم بازدید افق بر سر زبان‌ها افتاده و واکنش‌های زیادی را به همراه داشت و همه از هنرمند و فعال اجتماعی و سیاسی گرفته تا مردم عادی، نسبت به این سخنان موضع گرفته و فریاد تعلق‌شان به نام “ایران” را فارغ از هر مشی و مسلک فکری و سیاسی بر سر این تفکر سردادند.

 

انتقادات عمومی از این اظهارات در حالی صورت گرفت که در کنار حمایت سایر مجریان شبکه افق و برخی دیگر از چهره‌های تندرو از بیان این “حرف دل”! از سوی ابوطالبی، همانگونه که انتظار می‌رفت، کیهان نیز خلف عادت نکرده و با اوباش نامیدن تلویحی منتقدان این مجری، آزادی بیان! را دستمایه قرار داده و نوشت: ” این واکنش اوباش‌گونه در حالی بود که این برنامه به صورت میزگرد برای ابراز نظرات مختلف اجرا می‌شد. اما مدعیان «آزادی بیان»، «چندصدایی» و «تحمل نظر مخالف» بدون توجه به ابراز نظرات مختلف در برنامه نه تنها بار دیگر نشان دادند توانایی پذیرش اظهار نظری خلاف دیدگاه خود را ندارند.”

 

امری که به خودی خود، ویژگی دوچندان داشته و بار دیگر در این بزنگاه به اهمیت شبکه‌های اجتماعی و عصر تبادل آزاد اطلاعات تاکید کرده است. به این معنی که جامعه، دگرباره با واکنشی اینچنینی از ورطه بی‌تفاوتی و بی‌رمقی فاصله گرفته و پلشتی‌ها و ناملایمتی‌های روزمره را به شکلی عیان، بدون هیچ ممیزی و با ادبیاتی صریح مورد خطاب قرار می‌دهد.

 

به نظرمی‌رسد که دعوای جامعه با امثال این مجری، نه چند واژه مطرح شده از زبان او در یک برنامه کم بیننده در دوران کم فروغی بی‌سابقه صدا و سیما، که نقد تفکر حاکم بر اندیشه‌ای است که به واسطه بهره‌مندی از قدرتی مطلق، هر تفکر دیگری را در برابر توصیه‌ها و نسخه‌پیچی‌های خود، ملزم به اطاعت می‌داند.

 

تفکری که روزی، نسخه زندگی “سلحشورانه” را برای مردم می‌نویسد و روزی با مثال زدن سبک زندگی یمنی‌ها(پوشیدن لنگ و خوردن نان خشک) و یا یادآوری روزگار تناول اشکنه و پیاز، خلق‌الله را به سبکی دیگر از زندگی وصیت می‌کند که چه بسا با سبک زندگی صاحبان این تفکر نیز فرسنگ‌ها فاصله دارد.

 

تفکری که جز خود را گمراه دانسته و ادبیات آن در درآمیختگی با قدرت، وجه ایجابی پیدا می‌کند. به شکل همان اصطلاح نظامی که “ارتش، چرا ندارد” را حکم کرده، این مشی فکری نیز سعی در تحمیل تفکر خود، نه در میان بخشی از جامعه که در بین “هرآنکه با آن نیست” لازم‌الاجرا تلقی می‌کند.

 

حال در این شرایط، مجری شبکه افق در پیامی به حساسیت عمومی درخصوص سخنان اخیر خود، واکنش نشان داده و عنوان کرده که به نظر می‌رسد که باید عذرخواهی کند(البته در نهایت هم صراحتا نمی‌کند!).

 

ابوطالبی در این واکنش- که به نظرمی‌رسد نه با خواست قلبی خود که تحت هجمه عمومی مطرح شده- نیز به درستی گفته که، من چه کسی هستم که هرکس که مثل من فکر نکرد را به رفتن از ایران توصیه کنم.

 

درستی این موضع او در این جاست که واکنش‌های چندین ساعت گذشته، نه به یک مجری که به یک تفکر و نگاه سلبی بوده که شاید وجه حاکمیتی آن را بتوان در رفتار اخیر شورای نگهبان در بررسی صلاحیت نامزدهای انتخاباتی یا وجه رسانه‌ای آن را در ادبیاتی کیهانی، جستجو و فهم کرد.

 

اما در این بین، بعد دیگری از این جنس تفکر را شاید به نوعی نیز در جامعه و در میان عامه مردم می‌توان بالمره دید. تفکری که وجوهی از آن را در کوچه و خیابان هرروزه می‌بینیم و شاید چندان هم بدیع نیست.

 

فروشنده‌ای که وقتی بپرسی چرا فلان جنس را گران دادی، با لحنی طلبکارانه، خواهد گفت که می‌توانی نخری! کارفرمایی که جوابش به اعتراض کارگری‌ تنها نشان دادن درب خروجی است. شرکت تاکسی اینترنتی که واکنش آن در برابر اعتراض راننده‌ به کم بودن کرایه مسیری طولانی، فقط غیرفعال کردن همیشگی اکانت کاربری آن خواهد بود.

 

و موارد مشابهی که در میان روزمرگی زندگی همه ما رسوخ کرده و چیزی جز زنگ هشدار نیست. زنگ خطری که باید به مدد آن، نسبت به تعمیق روزافزون شکاف دولت-ملت و ملت-ملت هوشیار شویم. چرا که در جامعه‌ای که مردمان آن به هم در بدیهی‌ترین مسائل روزمره بی‌رحم و بی‌تفاوت باشند، حاکمان نیز، بنایی برای مسامحه و گشایش فضای زندگی مردم نخواهند داشت.

 

جامعه‌ای که اساسا به جهت همین مشی تقابلی در روزمرگی‌اش، نمی‌تواند بنایی برای کنش مطالبه‌گرانه جمعی و متحد در برابر نابرابری‌ها و شیوه‌های حکمرانی غلط اتخاذ کند.