ای کاش امکان گفتگو بود

 

پاسخ محسن سازگارا به نقد کوتاه من از بخشی از مصاحبه‌اش با تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی، به رسم ادب هم که باشد، نیازمند پاسخ است.
چنین پاسخی اما با توجه به امکانات و محدودیت‌ها و ملاحظات من نمی‌تواند به تقریر دقیق و مفصل محل نزاع بیانجامد و در جهت روشنگری اذهان راهگشا باشد.
ای کاش در جامعۀ ما نیز مثل اکثریت کشورهای جهان امکان گفتگوی شفاف و آزاد بین تک تک شهروندان در فضایی امن و آرام ممکن بود. اما نیست! چه می‌شود کرد با اموری که فعلاً کنترل‌شان خارج از اختیار ماست؟ شاید به قول حافظ شیراز:
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایرۀ قسمت اوضاع چنین باشد!
باری از محسن بابت ابراز لطف و محبت و لحن صمیمی و مؤدبانه‌اش تشکر می‌کنم. در این آشفته بازاری که هر کس متری به دست گرفته و مشغول سنجش اظهارات دیگران است تا اگر سانتیمتری تفاوت به نظرش رسید؛ آباء و اجداد طرف را پیش چشمش آورد، رعایت ادب و احترام نسبت به منتقدی که نقدش خالی از عصبانیت هم نبوده است، جای شکر دارد.
من بارها گفته‌ام که انسان‌ها را بر اساس نگاه سیاسی و خط مشی آنها داوری نمی‌کنم. هر فردی در هر مقامی حق دارد محافظه کار یا اصلاح‌طلب یا براندار باشد. من چندان به این امور حساس نیستم. حساسیت من بیشتر متوجه خلق و خوی انسانی افراد و میزان انسجام ذهنی و عملی آنهاست. به عبارت دیگر ابزارهایی که اشخاص برای دستیابی به هدف خود به کار می‌گیرند و نتایج مترتب بر فکر یا عمل‌شان برای‌ام اهمیت دارد نه نوع اعتقاد و خط مشی آنها.
بنابراین، در این متن کوتاه اساساً قصد داوری در بارۀ استراتژی‌های گوناگون نیروهای سیاسی و نوع برخوردشان با نظام جمهوری اسلامی را ندارم، اما همانطور که بارها به اصلاح‌طلبان در مورد تناقضات درونی ادعاهایشان نقدهای صریح وارد کرده ام، به نظرم براندازان نیز دچار تناقضات فراوانی هستند.
البته براندازان هویت واحدی ندارند و طیف وسیعی از حزب کمونیست کارگری تا هواداران رضا پهلوی را شامل می‌شوند. با این حساب، قضاوت یکسانی در بارۀ همۀ آنان دور از انصاف و عدالت است. ولی برغم این همه تنوع، همین که در مطلبی از سر نقد اشاره‌ای کلی به “براندازان” و “براندازی” می‌شود، لشکری جرار از فعالان فضای مجازی با زبانی هتاک و آلوده به دین‌ستیزی و نژادپرستی هجوم می‌آورند تا منتقد را به سزای عملش برسانند!
من نمی‌دانم این لشکر جرار چه نسبتی با کدام یک از گروه‌های برانداز دارند، اما گویی فارغ از براندازانی که سودای توتالیتاریسم در سر دارند، سران آن دسته از براندازان خواهانِ دمکراسی و حقوق بشر نیز از چنین لحن و ادبیاتی ناخشنود نیستند. می‌دانم که گفته خواهد شد اینها جمعی جوان پرشوراند که در واکنش به رفتارهای رژیم شرطی شده‌اند و پس از رسیدن به هدف سرنگونی، آزاری به کسی نمی‌رسانند. این اما توجیهی بی‌نهایت پیش پا افتاده است. چرا که اولاً رفتار واکنشی گرچه قابل درک است اما قابل قبول نیست. همانطور که مولانا گفته و به خیام نسبت می‌دهند:
من بد کنم و تو بد مجازات کنی
پس فرق میان من و تو چیست بگو!
ثانیاً همین افراد در جریان براندازی ابتکار عمل را به دست گرفته‌اند به طوری که حتی چهره‌های معروف را یا تابع و مقهور خود کرده‌اند و یا به سکوت واداشته‌اند.
ثالثاً تاریخ انقلاب‌های سیاسی همواره گواه آن بوده است که بخصوص پس از پیروزی، در واقع لشکر پیروان، هدایتگر رهبران بوده‌اند، نه به عکس!
به هر حال از این روش و منش، شاید روزی تنور اسقاط دولتی گرم شود اما بدون تردید دمکراسی از آن زاده نخواهد شد. چرا که باز هم به قول ملای بلخی،
حمد گفتی کو نشان عابدون
نه برونت هست اثر نه اندرون
با این وضع شکل‌گیری هرگونه بحث منطقی و استدلالی و منصفانه و همه‌جانبه‌نگر امکان پیدا نمی‌کند و هرگونه هشداری نسبت به هزینه‌ها و خطراتِ عملکردهای مختلف در این وضعیت پیچیده و بغرنج داخلی و منطقه‌ای و بین‌المللی کشور اساساً با پرخاش و ناسزا و اتهام جانبداری از حکومت پاسخ داده می‌شود.
محسن آقا خود گفته است که بحث در مورد تحمل و مدارا و احترام و تکریم و مدنیت و نفی‌خشونت و غیره را به عنوان روشنفکر مطرح کرده است و اکنون در مقام سیاستمداری مواجه با رقیب سیاسی به ناگزیر با زبانِ مخصوص آن سخن می‌گوید.
اگر مقام سیاست‌پیشگی مغایر پایبندی به ارزش‌های روشنفکری است، من به عنوان یک دوست از خداوند می‌خواهم که محسن را به همان موقعیت روشنفکری برگرداند چرا که اگر اقتضای سیاستمداری در دنیای کنونی نادیده گرفتن آن ارزش‌ها و یا کمرنگ کردن آنهاست، پس سیاستمداری نه فقط به لعنت ابلیس هم نمی‌ارزد، بلکه اساساً دیگر چه فرق می‌کند که چه کسی سیاستمدار یا حاکم باشد؟
 

 

 

احمد زیدآبادی