شاخص شکیبایی مردم ایران به زیر میانگین شکیبایی جهانی رسیده است

مردم گمان می کنند قربانی شرایط خاصی هستند

مقصود فراستخواه (جامعه شناس) :

پایگاه «پیمایش ترجیحات جهانی» شاخص «شکیبایی» ملت های مختلف را مورد تحقیق قرار داده است. براساس داده‌هایی که این مرکز ارائه کرده است، ایران جزو کشورهایی است که زیر میانگین شکیبایی جهانی، قرار دارد؛ یعنی شکیبایی ما کمتر از میانگین شکیبایی در دنیا است. این داده‌ها نشان می‌دهد که ما در برخی مسائل اجتماعی «مسأله‌مند» شده‌ایم.

به‌نظر می‌رسد که جامعه در بحث توسعه با نوعی «استیصال اجتماعی» مواجه است. وضعیت ترومایی که در بخشی از فرهنگ ما به وجود آمده، این احساس را در افراد ایجاد می‌کند که گویی قربانی شرایط خاصی هستند؛ این حس قربانی بودن سبب «کرختی اجتماعی» شده است و طی آن افراد رفتارهای جمعی‌شان را به یک سری علت و علل‌هایی احاله می‌کنند.

به‌نظر می‌رسد یکی از مشکلات توسعه در جامعه ما این بود که نتوانستیم در جامعه، «مدینه عاقله» ایجاد کنیم؛ مدینه‌ای که در آن سیستم‌ها و ساختارها هوشمند باشند و عقل در سیستم‌ها، روابط ‌اجتماعی، تعاملات، جامعه مدنی، نقد اجتماعی، گزارش‌دهی، پاسخگویی، رسانه‌های جمعی و… نهادینه شده باشد، ما اینها را نداشتیم؛ به‌همین خاطر در جریان توسعه همواره ضریب خطاهای بالایی داشتیم.

ما یک سده آزمون «عقل نخبه‌گرا» را داریم؛ از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۵۷ ما «عقل تکنوکراتیک» داشتیم، پروژه آن هم مدرنیزاسیون بود. این عقل تکنوکراتیک بود که می‌کوشید مسأله ایران را حل کند. از سال ۱۳۵۷ تا به امروز هم «عقل ایدئولوژیک» روی کار آمده است و به جای عقلای تکنوکرات، عقلای ایدئولوگ فرمان توسعه را به‌دست گرفته‌اند. پروژه این گروه ایدئولوگ‌ها به جای مدرنیزاسیون، اسلامیزاسیون است. اما واقعیت این است که ما نه از آن مدرنیزاسیون طرحی بستیم و نه از این اسلامیزاسیون.

واقعیت این است که فرآیند توسعه در ایران، نتوانسته در سطح نهادهای اجتماعی به‌طور رضایت‌بخشی مستقر شود و در آن انواع حرکت‌های سینوسی و ناهمگرا وجود دارد، تغییرات جامعه همزمان نیست، بخشی از جامعه حرکت می‌کند اما بخشی از آن همچنان پس‌افتاده می‌ماند و در مجموع ما وضعیتی ریتمیک از نظر تحولات و دگرگونی‌های اجتماعی، فرهنگی و ساختاری نداریم. به‌عنوان مثال سرمایه‌های اجتماعی فرسایش پیدا می‌کنند و نمی‌توانند آن زمینه‌ها و شرایط لازم را برای حرکت چرخ‌دنده‌های اجتماعی فراهم کنند. ما کشوری هستیم که در رابطه با سرمایه‌ اجتماعی‌ با مشکلاتی مواجه هستیم؛ مرتب تقلا داریم و بالا و پایین می‌‌شویم. در این رابطه نه کشوری هستیم که در وضعیت اسفباری به سر می‌برد و نه کشوری کامروا و بالنده‌ایم؛ چیزی در این میانه هستیم و مرتب با تنش و تعارض‌ها مواجه می‌شویم.

واقعیت این است که همه اینها یک احساس ترومایی(قربانی) در ما ایجاد کرده است که طی آن نه می‌توانیم به شکل رضایت‌بخشی توسعه پیدا کنیم و نه می‌توانیم از توسعه دست برداریم. اگر می‌خواهیم به توسعه فکر کنیم، باید به «جامعه» فکر کنیم. در این فضا، باید بیش از پیش به «نسبت میان توسعه و جامعه» اندیشید؛ متأسفانه در مطالعات توسعه‌ای ما «نسبت توسعه و جامعه» مورد غفلت واقع شده است.

WP2Social Auto Publish Powered By : XYZScripts.com