اصلاح حکمرانی یا انحلال ساختارها؟

پرویز صداقت :
در نوشته‌ی حاضر به جای اصطلاحی مبهم مانند مافیا ترجیح می‌دهم از اصطلاح «شبکه‌ی قدرت» استفاده کنم و تلاش می‌کنم به مدد ارایه‌ی تصویری از شبکه‌ی قدرت، تصویری از روابط قدرت در عرصه‌های متعدد اقتصادی و اجتماعی ایران امروز ارایه کنم و برمبنای آن به این پرسش پاسخ دهم که اصلاح ساخت کنونی روابط حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوندگان از چه مسیری می‌گذرد.

برای این که شناختی از جایگاه و توانمندی مالی این «شبکه‌ی قدرت» به دست بیاوریم باید قبل از هر چیز تصویری از توان اقتصادی، مالی و سیاسی نسبی این جریان داشته باشیم. مثلا حتی در مصاحبه‌ای از زبان عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی می‌خوانیم که گردش مالی موسسات کنکور رقمی تا حدود دو برابر بودجه‌ی آموزش و پرورش است. وجود کنکور برای ورود به دانشگاه‌ها توجیه‌گر انتشار انواع کتاب‌های کمک‌درسی و نیز به‌طور غیرمستقیم، مدارس غیرانتفاعی است که با آموزش بهتر به دانش‌آموزان، آنان را برای موفقیت در کنکور آماده کنند. ارقام متعددی از فعالیت‌های تجاری مرتبط با بخش آموزش و پرورش در ایران ارایه شده که از آن می‌توان تصویری از قدرت نسبی مالی در این بخش به دست آورد. در سال ۱۳۹۶، گردش مالی صرفا ناشی از توزیع و فروش کتاب‌های کمک‌درسی که عمدتا در انحصار چند موسسه‌ی بزرگ خصوصی است، رقمی حدود دوهزار میلیارد تومان برآورده شده بود. اگر در آن سال میانگین حقوق یک معلم باسابقه را سالانه معادل ۲۰ میلیون تومان فرض کنیم، صرفا گردش مالی ناشی از فروش این مجموعه کتاب کمک‌درسی، معادل حقوق نزدیک به یک‌صد هزار معلم در سال می‌شود.

اما ذی‌نفعان مدارس غیرانتفاعی چه کسانی هستند؟ چه شبکه‌ی قدرتی در پس این مدارس قرار دارند؟ مورد آموزش متوسطه مثالی نمونه‌وار از انواع بخش‌ها و فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی در ایران امروز است. از سویی در هریک از این بخش‌ها با گسترش پدیده‌ی کالایی‌سازی حجم بزرگی از انباشت سرمایه و گردش مالی شکل گرفته است و از سوی دیگر ساختار مالکیت و گروه‌های ذی‌نفع در این بخش‌ها حاکی از شکل‌گیری انواع شبه‌انحصارهای به‌شدت سودآور و کاملا نزدیک به هسته‌های قدرت در جمهوری اسلامی است.

این وضعیت محدود به آموزش و پرورش نیست. تقریبا در تمامی بخش‌های بزرگ اجتماعی و اقتصادی که پتانسیل سودآوری مالی دارند ساختاری مشابه را می‌بینیم.

در تحولات چهار دهه‌ی گذشته در دو مقطع کلیدی تحولات عرصه‌ی حکمرانی به شکل‌گیری ساختی از قدرت در جمهوری اسلامی منتهی شد که برون‌رفت از این شیوه‌ی حکمرانی را به تغییر ساخت قدرت منوط کرده است. نخست، مجموعه‌ی تحولات در سه سال نخست انقلاب بود که به تصرف کامل قدرت سیاسی به دست ائتلافی از بازار و اقشار سنتی جامعه به رهبری روحانیت منتهی شد که درپی آن نوعی آریستوکراسی سیاسی شکل گرفت. تحول مهم دوم برنامه‌های اقتصادی است که در پی پایان جنگ در دستورکار دولت‌ها قرار گرفت و حاصل آن نیز شکل‌گیری نوعی آریستوکراسی اقتصادی بود. تحول نخست به شکل‌گیری یک نظام سیاسی انحصارطلب و متمرکز منتهی شد و تحول دوم با گسترش مناسبات کالایی در عرصه‌های مختلف، مجموعه‌ای از مناسبات قدرت میان طبقات فرادست و فرودست اقتصادی را پدید آورد که اصلاحات اقتصادی را به انحلال روابط قدرت منوط ساخت. از این‌روست که به نظر می‌رسد مسیر هرگونه اصلاح ساخت و بهبود حکمرانی در ایران از انحلال ساخت می‌گذرد.

WP2Social Auto Publish Powered By : XYZScripts.com