در نقد اسطوره‌ی روشنفکرِ مردمی

✍ محمدمهدی اردبیلی
 نگاه نو-  این تصور که روشنفکر باید همواره پشت به مردم و رو به دولت باشد، اساساً کاذب است. وظیفه روشنفکر نه سوار شدن روی موج توده‌ها، بلکه دقیقا به چالش کشیدن اسطوره‌های ذهنیِ آنهاست. روشنفکر نباید به بهانه‌ی یدک کشیدن صفتِ “مردمی”، “مردم‌پسند” شود و سخنگوی حماقت توده‌ها باشد، به جای آنکه در جهت آگاه‌سازیِ آنها تلاش کند و هزینه دهد.
امروز، در عصر زوال، سرکوبی که از جانب مردم علیه نقد اسطوره‌های ذهنی‌شان متوجه منتقد می‌شود بسیار طاقت‌فرساست، حتی طاقت‌فرساتر از هزینه‌هایی که دولت بر روشنفکران تحمیل می‌کند. به دلیل شکاف بی‌سابقه‌ی دولت/ملت، روشنفکری که به نقد اسطوره‌های توده‌وار می‌پردازد، بلافاصله برچسب دولتی می‌خورد، همانگونه که ممکن است با نقد دولتِ مستقر بلافاصله مزدور اجنبی قلمداد شود. البته روشنفکر باید مردمی باشد و از مردم دفاع کند. اما مردمی بودن، یعنی آرمان‌های کلی و همگانی داشتن، یعنی به رستگاریِ کلی و همگانی نظر داشتن، نه پذیرش و تصدیق خواستِ بی‌واسطه‌ی مردم. به بیان دیگر، دفاع از مردم به معنای تصدیق مهملاتِ وردِ زبانشان نیست، بلکه نقد توامان اسطوره‌هایی است که در میانه‌ی همدستیِ پنهانِ مردم و دولتشان خلق و حکمفرما شده‌اند. فراموش نکرده‌ایم که حکم اعدام سقراط را هیئت منصفه‌ای مردمی صادر کرد.
روشنفکرِ رادیکال در این میان هزینه‌ای سه‌گانه متحمل خواهد شد. هم از جانب مردمش، هم از جانب دولتِ مردمش، و هم از جانب بخشی از دشمنانِ بیرونیِ این دولت که آنها نیز نه به دنبال نقدِ درونزا و رشدِ آگاهیِ عمومی، بلکه به دنبال ملغی‌سازیِ دولت مستقر و تصاحب آن از طریق تضعیف و تحمیقِ توده‌ها و بازتولید اسطوره‌هایند. این روشنفکر، اما نه تنها نباید از این نبرد مایوس و سرخورده شود و بدون باج دادن به هیچ یک از طرفین، بکوشد تا تنها “صدای حقیقت” باشد، نه صدای توجیه، بلکه همچنین خودش نیز نباید دچار توهم جدایی و پاکدستی شود. او محصول همان وضعیت و عضوی از همان مردمی است که نقدشان می‌کند و باید بداند که در تمام نبردهایش، همزمان، با خود نیز در جنگ است. تنها در این صورت است که می‌تواند به خود و مردمش امیدوار باشد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.