جوکر، قهرمان جهان بی افق

 

سیاوش طلایی زاده:

 

۱. جوکر بر خلاف ظاهر ضدسرمایه داریش چیزی جز روی دیگر بتمن نیست. حرف حساب بتمن و سوپرمن و دیگر ابرقهرمانها چیزی جز عدم امکان دگرگونی تاریخ نیست: ما برای تغییر جهان به ابرقهرمانها نیاز داریم و از آنجا که در عالم واقع ابرقهرمانی در کار نیست پس خیال نجات جهان نیز واهی است.

جوکر دگرگونی عالم را ممکن میداند اما کیست که میان شهردار اتوکشیده و یک قاتل روانی، دومی را انتخاب کند، هرقدر هم که شهردار فاسد باشد. حرف حساب جوکر این است: دوگانه ای کاذب میان شهردار فاسد یا یک روانی جانی! به عبارت دیگر: اگر ترامپ نه، پس آنگاه جوکر.

تغییر ممکن است ولی مطلوب نیست.

و این یعنی تداوم وضع موجود.

 

۲. آنارشیسم با همه نقدهایی که میتوان بر آن وارد کرد به معنای هجوم به فروشگاهها و رواج دله دزدی و آتش روشن کردن در گوشه خیابانها نیست. این همان تصویری است که سرمایه داری و ماشین حاکمیت برای تداومش مدام آن را بازتولید می‌کند. آنارشیسم به معنای نفی هر گونه سلطه در تمامی اشکال آن است و چون نظام حکمرانی را بالذات سلطه گرانه میداند اساساً با ماشین حاکمیت مخالف است و با سلسله مراتب.

آنارشیسم به معنای پیکار با پدر اقتدارجوست، جوکر اما در جستجوی پدر است و چون او را نمی یابد در پی انتقام گیری از او.

 

۳. اما جوکر چگونه سوژه ای است؟ اولاً جوکر به هیچ وجه نماینده ساختار سایکوتیک نیست. سوژه سایکوتیک نورمن بیتس است در «روانی» هیچکاک که میکوشد اتحاد روانی خود را با مادر حفظ کند و هر گونه تهدیدی در برابر این اتحاد را ویران کند. جوکر اما به رغم برخورداری از مادری روان پریش، همواره به دنبال پدر است، پدری که تصور میکند نقش حامی او را بر عهده خواهد گرفت و در برابر محیط ناامن بیرون به او امنیت خواهد بخشید. اما کوششهای جوکر در این راه عقیم میماند: «پدر مرده است» اما این به معنای آزادی پسر نیست. خبر مرگ پدر در اینجا آنقدر ناامن کننده است که پسر برای رهایی از ناامنی، خود نقش پدر را بر عهده میگیرد. خود تبدیل به ابزاری برای تحقق پدر غایب میشود و اتفاقاً از این طریق ضرورت پدر/قانون را بر همگان فاش میکند.

شعار ناخودآگاه جوکر این است: «پدر! حالا که مرا رها کرده ای همه چیز را ویران میکنم تا به خود بیایی و خودت را به من نشان دهی، آن روز من دوباره بره تو خواهم بود».

جوکر نه سایکوتیک است و نه روان رنجور. جوکر یک سوژه منحرف است و نسخه دیگری از جک در «خانه ای که جک ساخت». جوکر سوژه جهانی است که در آن خدا/پدر/دولت مرده است.

 

۴. جوکر قهرمان جهانی است که در آن هم خدا مرده است و هم افق از میان رفته. جهانی که در آن دولت تبدیل به یک قوه قهریه محض شده و هیچ یک از وظایف ذاتی خود را اجرا نمیکند و در مقابل هیچ آلترناتیوی نیز در کار نیست. هیچ چشم اندازی از نجات و هیچ افقی از دگرگونی.

جوکر قهرمان جهانی است که سیاست در آن مرده است. نه گذشته ای در کار است که بتوان مردگانش را در لحظه اکنون احضار کرد و نه هیچ تصویری از آینده. جوکر نمایشگر وجه وارونه «در لحظه بودن» است که وجه پنهان لذت گرایی مبتذل «دم را غنیمت بشمار» را افشا میکند: «فکر کن نه گذشته ای در کار است و نه آینده ای، در لحظه باش و همه چیز را ویران کن».