سطوره‌های تاریخی و دنیای جدید

✍️مهران موحد

جمال عبدالناصر، دومین رییس جمهور مصر و از رهبران ناسیونالیسم عربی، در زمان حیاتش از محبوبیت مردمی فوق‌العاده در میان عرب‌ها بهره‌مند بود. در زمان ریاست جمهوری او، مصر چند مرتبه وارد جنگ با کشورهای دیگر شد و در این راه حاضر شد هزینه‌های بزرگ اقتصادی و انسانی بپردازد. قاعده آن است که داوری در باب کارنامه شخصیت‌ها در زمانی که هنوز غبار حوادث فرو‌ننشسته و میان راوی و وقایع تاریخی فاصله‌ای به وجود نیامده و ابعاد موضوع به‌درستی رو‌نما نشده، دشوار است. عباس اقبال آشتیانی، تاریخ‌نگار ایرانی، گفته است که باید از هر حادثه مهم تاریخی دست‌کم صد سال سپری شود تا بتوان در خصوص آن، به‌درستی داوری کرد. با این‌همه و با وجود آن‌که چندین دهه از مرگ جمال عبدالناصر می‌گذرد، هنوز هم سخن گفتن در باب کارنامه و سرشت حکمرانی‌اش ممکن است به واکنش‌های جدی دامن بزند و داوری‌کننده‌گان را به عقب‌نشینی و سکوت وادار کند. معمولاً شهروندان جهان سوم، به برخی از شخصیت‌های تاریخی قداست می‌بخشند و امکان قضاوت جامع، بی‌طرفانه و بدون حب‌و‌بغض راجع به آن‌ها را عملاً از بین می‌برند.

چندی قبل، مصطفا الفقی، سیاست‌مدار مصری و از مقام‌های حکومتی مصر در دوران حسنی مبارک، در‌باره زنده‌گی شخصی و سیاسی جمال عبدالناصر در یک مصاحبه با ژورنالیستی کویتی اظهار نظرهایی کرد که به واکنش‌های وسیع دامن زد. دوست‌داران جمال ناصر این سخنان را زشت، زننده و خطرناک توصیف کردند. الفقی در این مصاحبه مدعی شده که جمال عبدالناصر در سال‌های آخر زنده‌گی‌اش و بعد از شکست ۱۹۶۷ در برابر اسراییل، از نظر روانی تحت فشار قرار داشت و وضع صحی‌اش رو به خرابی نهاده بود و برای فرار از رنج‌ها به خانه معاونش انور السادات می‌رفت و در آن‌جا غذا می‌خورد و شراب می‌نوشید. به قول الفقی، نوشیدن شراب عادت اکثریت رهبران است و غرابتی ندارد که ناصر هم به چنین عادتی مبتلا باشد.

واکنش‌ها در برابر این سخنان به حدی جدی و گسترده بود که مصطفا الفقی را ناگزیر ساخت بکوشد حرف‌هایش را اصلاح و ویرایش کند و از مردم پوزش بخواهد. الفقی پس از بروز واکنش‌ها نوشت که مصاحبه‌اش با ژورنالیست کویتی به طول انجامیده بود و این مسأله سبب شده بود «بی فکر» حرف‌هایی از زبانش بیرون شود. او تصریح کرد که زنده‌گی شخصی جمال عبدالناصر از همه شوائب و آلوده‌گی‌ها پاک بوده و سخنانش در مورد عادت نوشیدن شراب، غلط و نادرست بوده است.

شایان یادآوری است که در این مصاحبه یک حصه از سخنان مصطفا الفقی به این موضوع اختصاص یافته بود که جمال عبدالناصر زندانیان را شکنجه می‌داد و حقوق‌شان را رعایت نمی‌کرد و هزاران نفر را در زمان ریاست جمهوری‌اش به قتل رسانده بود. او مدعی شده بود که بعدها که می‌خواستند زندان نظامی را تغییر کاربری بدهند، گورهای دسته‌جمعی را در آن‌جا کشف کرده بودند. این گورها متعلق به زندانیانی بود که ناصر و دست‌یارانش دست به اعدام آنان زده بودند. الفقی از این اظهارات هم معذرت‌خواهی کرد و گفت که این سخنان را در حالی بیان کرده که تصور می‌کرده گفت‌وگوی خودمانی است و ضبط و نشر نمی‌شود.

نجیب ساویرس، میلیونر و کارآفرین مصری، در تبصره به سخنان الفقی در ایکس نوشت: «اگر فقط گناه جمال ناصر نوشیدن شراب می‌بود، ما قطعاً این موضوع را نادیده می‌گرفتیم؛ اما شکنجه شهروندان، سرکوب آزادی‌ها، زیان‌های بزرگی که از بابت جنگ‌ها به مصر رسید و فروپاشی اقتصادی مصر مسایلی نیستند که قابل اغماض و بخشش باشند.»

نکته عجیب آن است که واکنش مصری‌ها در برابر آن قسمت از سخنان مصطفا الفقی که به موضوع شکنجه و سرکوب آزادی‌ها در دوران حاکمیت ناصر اختصاص یافته بود، به اندازه واکنش‌ها در برابر ادعای شراب‌نوشی جمال عبدالناصر گسترده و شدید نبود. معنایش آن است که مصری‌ها با قتل و کشتار جمال عبدالناصر مشکل چندانی ندارند و این امر خدشه‌ای بر تصویر زیبای او در اذهان آنان وارد نمی‌کند، ولی اگر محرز شود که رهبر محبوب‌شان دهان خود را آلوده به شراب کرده، احساس می‌کنند آسمان بر سرشان خراب شده و احساسات‌شان جریحه‌دار شده است.

اگر واکنش‌های گسترده در برابر حرف‌های منتقدانه در مورد جمال ناصر را منعکس‌کننده بخش بزرگی از افکار عمومی شهروندان مصری در حال حاضر بدانیم، در آن صورت باید بپذیریم که جامعه مصر پویایی‌اش را از دست داده و به چهره‌ها و روایت‌های قدیمی اتکا می‌کند و از اعتماد به نفس لازم را برای کنش‌گری و تأثیرگذاری برخوردار نیست. چسبیدن به قهرمانانی که متعلق به دنیای دیگر و شرایط دگرگونه بوده‌اند و آن‌ها را نماد ارزش‌های اجتماعی و انسانی قرار دادن، بی‌هیچ شک و شبهه‌ای نمایان‌کننده ایستایی و رکود یک جامعه است.

هر زمانه باید ارزش‌ها و هنجارهای مخصوص خود را بیافریند، چرا که تکامل تاریخی بدون خلق روایت‌های جدید امکان‌پذیر نیست. در این روایت‌های جدید، قهرمان‌ها و اسطوره‌ها بر‌مبنای موازین تازه‌ای به وجود می‌آیند؛ زیرا این قهرمانان نماینده‌گان زیست‌جهان عصر خود هستند. اگر بر‌مبنای زیست‌جهان جدید قضاوت صورت گیرد، بسیاری از قهرمانان دنیای گذشته به ضد قهرمان مبدل می‌شوند و به‌کلی ارزش و اعتبار خود را از دست می‌دهند.

این‌که می‌بینیم در جامعه افغانستان، شماری از تحصیل‌کرده‌ها بر‌اساس توهمات ایدیولوژیک و تباری، در دفاع از اسطوره‌ها و قهرمانان مورد نظر خود که بعضی از آن‌ها حتا هزار سال و هشت‌صد سال قبل می‌زیسته‌اند، یخن یک‌دیگر را می‌درند و نسبت به یک‌دیگر نفرت و تعصب می‌ورزند، قبل از هر چیزی آشکار‌کننده این واقعیت تلخ است که هنوز هم جامعه افغانستان نتوانسته روایت مشترک جدیدی که همه یا اکثریت مردم بر گرد آن جمع شوند، خلق کند. اگر من را متهم به مبالغه‌پردازی نکنید، می‌توان گفت که عمده مشکلات و مصایبی که بر ما در این سال‌ها آوار شده، برخاسته از این است که روشن‌فکران و تحصیل‌کرده‌گان کشور قادر نشده‌اند ایده‌ها و روایت‌های جدید را در جامعه تزریق و همه‌گانی کنند. ضرب‌المثلی افریقایی می‌گوید: «اگر افراد خوب یک دهکده، کودکان و نوجوانان آن دهکده را با آموزه‌های درست و هنجارهای شایسته آشنا نسازند، بدون تردید اشخاص ناباب خلأ را پر می‌کنند و کودکان و نوجوانان را به سبک خود آموزش می‌دهند.» شما زمانی که نتوانید به نسل‌های جدید روایت‌ها و زیست‌جهان‌های نو عرضه کنید، آنان به همان هنجارهای کهن می‌چسبند و اسطوره‌ها و قهرمانان کهنه را می‌پرستند.

بازتعریف قهرمانان و اسطوره‌های تاریخی یکی از اقداماتی است که باید در راستای سپردن تعیین سرنوشت انسان‌های معاصر به خودشان صورت گیرد. وقتی هر کدام از ما به این نتیجه برسیم که قهرمانان قدیمی به درد امروز نمی‌خورند و نسل‌های امروز و آینده باید جهان خود را با ارزش‌های نوین بازسازی کنند، گام بزرگی در جهت بهبود وضع اجتماعی خود برداشته‌ایم و از زندان ذهنی‌ای که ما را وابسته به دیگران می‌سازد رهایی یافته‌ایم.