دیروز برای اولین ملاقات با محمد حسین که به خاطر نامه پدرش بازداشت و زندانی شده وارد زندان اوین شدم. زندانی که از آن خاطره بسیار دارم.

فاطمه كروبى:

وقتی در مسیر ملاقات می رفتم ناخودآگاه به مرور خاطرات دهه چهل و پنجاه ام از این زندان پرداختم. آن سال ها بارها برای گرفتن خبر یا ملاقاتی ازمرحوم شیخ احمد کروبی و یا همسرم به همراه کودکان خردسالم به اوین می رفتیم و امروز در دهه هفتاد عمرم برای ملاقات با پسر دربندم. 

 

ظاهر حسین تغییر کرده بود و مشخص بود در انفرادی چند کیلو وزن کم کرده . روحیه اش اما عالی بود و با خنده از اتهامات بی پایه بازجوی وزارت اطلاعات صحبت می کرد. وقتی از رفتارشان پرسیدم گفت در سه هفته اول بازجویی که شش روز هفته معمولا بین سه تا هفت ساعت انجام می شد، بازجو برای پذیرش اتهامات واهی مرا را تحت فشار قرار داده بود. او از بد زبانی و توهین های مکرر بازجو برای مان گفت.

از این بابت خیلی متاثر شدم و به تناسب آن مطالبی را همان جا گفتم، البته نه برای فرزند ۵۳ ساله ام آنهم فردی با آن سابقه درخشان بلکه برای حکومتی که هنوز محتاج افرادی دریده زبان نظیر این بازجوست. متاثر شدم که جناب آقای روحانی و آقای علوی پس از شش سال مسئولیت نتوانستند یا نخواستند آن بخش از بازجویان مریض و بد زبان آن مجموعه را با مفاهیم اولیه انسانی و اخلاقی آشنا کنند.

حصر، حبس و تبعید آنهم برای تفکر و اندیشه، مادام که تمامیت خواهی در این سرزمین حاکم است، میراثی ست در خانواده کروبی و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و از این بابت البته ما را ملالی نیست. در حقيقت زندانی سیاسی بودن پیش و پس از انقلاب افتخاری ست که خداوند نصیب این خانواده کرده است.

 

به همین جهت دیشب دو رکعت نماز شکر خواندم که خداوند محمد حسین را در صراط مستقیم قرار داده و برخلاف نوکیسه های فاسد، او نه برای اختلاس و دیگر مفاسد بلکه برای اندیشه و تفکرش در زندان قرار گرفته است. پیش از انقلاب فرزندانم پشت در زندان ها بودند و پس از انقلاب هم سهم آقازادگی محمد حسین و محمد تقی حضور در جبهه ها، تیر و ترکش و يا گرفتاری آنهم براى احياى حقوق مردم بوده است.