روحانی را تنها نگذاریم و میدان را به رقیب وانگذاریم

مسعود سالاری:

احزاب و نیروهای طرفدار اصلاحات نباید اصرار بر معرفی نماینده شاخص و شناسنامه‌دار داشته باشند. در این مرحله از مبارزات مدنی، هدف باید جلوگیری از انحصار قدرت سیاسی و به‌تبع آن، انحصار مجلس به دست یک جریان و سلیقه خاص باشد.

 

احزاب و نیروهای اصلاح‌طلب در انتخابات سال۹۴ این تجربه را داشتند که اقبال عمومی جامعه به جریان اصلاح‌طلبی است؛ نه لزوما چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب.

 

کمااینکه در انتخابات مذکور افرادی رای آوردند که تا قبل از نمایندگی چهره شاخص نبودند و حتی در دسته‌بندی سیاسی جزء اصلاح‌طلبان نبودند. لیکن، چون در لیست مورد حمایت اصلاح‌طلبان قرار گرفتند، رای بالا آوردند.

 

خانم پروانه سلحشوری و حتی شخصیت‌هایی چون آقای صادقی و مطهری که در دسته‌بندی مذکور جزء اصلاح‌طلبان نبودند، رای بالا آوردند و در مجلس هم بسیار درخشیدند. همین تجربه در شهرستان‌ها هم وجود داشت. امثال آقای جعفرزاده ایمن‌آبادی بعنوان یک نماینده مستقل نمونه بارز آن بود.

 

اکنون هم همین تاکتیک می‌تواند عملی و کارساز باشد. بویژه اینکه نیروهای تمامیت‌خواه و متنفذ و حاضر در کانون‌های قدرت در نظام سیاسی، در استفاده از تمامی ابزار و توان، بدون کمترین ملاحظه‌ای برای ایجاد چنین انحصاری هستند و از بیان علنی آن هیچ ابایی ندارند.

 

درعین‌حال و به موازات این تاکتیک، به اعمال فشار از طریق اعتراض به اعمال نظارت‌استصوابی که حالا دیگر از مرز استصواب هم گذشته و به قول عزیزی بی هیچ ابایی به “استسلاق” رسیده؛ از طریق احزاب و چهره‌های شاخص بطور مستقل ولی همسو و متحد و همه‌جانبه و بسیج افکارعمومی، اهتمام ورزند

 

و همچنین، حمایت از اعتراض رییس‌جمهور در این امر به‌نحوی که یکی از احزاب با صدور بیانیه اقدام کرد (کاری که در دیگر موارد متعدد گذشته از آن غفلت شد) که می‌بایست توسط همه احزاب و جمعیت‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد طرفدار اصلاحات و افراد شاخص انجام می‌شد.

 

درخواست از نهادهای تصمیم‌گیر و یا اثرگذار بر تصمیم‌گیران و انتشار بیانیه و استفاده از ظرفیت‌های قانونی موجود، باید بطور مستمر می‌شد که نشد. ولی همین زمان هم که آغاز شده، اگر فراگیر شود، می‌تواند کارساز باشد و موجب تغییر رویه “استسلاقیون”. ولو از مهلت قانونی فرآیند بررسی صلاحیت‌ها گذشته باشد. حتی می‌تواند به استمهال تاریخ برگزاری انتخابات منجر شود. تنها و تنها با فشار اکثریت جامعه و جلوداری احزاب و شخصیت‌ها میسور است.

 

نباید به تشدید این رویه خطرناک به‌راحتی تن داد و زمین بازی را به‌راحتی خالی گذاشت و دست به فرافکنی و رفع مسئولیت از خود بزنیم.

 

از برخی چهره‌های شاخص حرف‌هایی میشنوم که بسیار ناامیدکننده است. نا امیدی از کارآمدی شخص شخیص‌شان. حرف‌هایی از قبیل: “سخنان خوب در زمان بد” یا “خیلی کم و خیلی دیر” یا “روحانی چرا رفراندوم را در قالب یک لایحه به مجلس نمی‌فرستد” و یا “چرا حداقل کابینه خود را از وزرای همسو انتخاب نکرده و ناگزیر به دادن امتیاز به رقیب شده…”.

 

همه این سخن‌ها در واکنش به سخنان رییس‌جمهور در اعتراض به ردصلاحیت‌های گسترده و بی‌سابقه بود که از طریق مصاحبه‌ها یا یادداشت‌های منتشره‌شان آمده است.

 

این سخنان از سوی این نخبگان سیاسی، دو وجه غیرقابل‌قبول دارد:

 

نخست اینکه فرافکنانه است. رییس‌جمهور بار اول نیست اعتراضات این‌چنینی خطاب به خودسری‌ها و کارشکنی‌ها و تمامیت‌خواهی‌ها و زیاده‌طلبی‌ها داشته و دارد. ولی هر بار نخستین واکنش تقابلی را همین آقایان به‌جای حمایت و پشتیبانی و همسویی و همصدایی و بسیج افکار عمومی برای پشتیبانی، علیه رییس‌جمهور داشته‌اند.

 

رییس‌جمهور بدون پشتوانه اجتماعی و همراهی و همسویی نیروهای سیاسی و چهره‌های شاخص هرگز نمی‌تواند در پیشبرد مطالبات جامعه در تقابل با اقتدارگرایان موفق باشد.

 

دوم، نسنجیده و سطحی‌نگرانه است. بویژه در مورد استفاده رییس‌جمهور از اختیاراتش. مثلا در مورد ارائه لایحه رفراندوم. مگر نه اینکه این لایحه باید به تصویب اکثریت مجلس برسد؟ بدون پشتیبانی اجتماعی و حمایت نخبگان و کنشگران مطرح با توجه به ترکیب مجلس چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟

 

مگر تجربه بودجه و FATFAرا نداریم این سخنان اگر سهل‌انگاری و نسنجیدگی و مسئولیت از سر خود وا کردن نیست، لااقل فراموشکاری عمدی است.

 

و یا در مورد یکدستی ترکیب کابینه، مگر یادمان رفته نحوه برخورد نمایندگان در رای اعتماد به وزراء را، مگر می‌شود جناح رقیب را اصلا درنظر نداشت.

 

این حرف از این تفکر برمی‌آید که انتظار داشته‌اند تمامی کابینه و مقامات اجرایی از جناح اصلاح‌طلبان برگزیده می‌شد؛ بدون توجه به فرآیند رای‌اعتماد و در نظر گرفتن این نکته که رییس‌جمهور صرفا نماینده احزاب اصلاح‌طلب نبوده و فقط با حمایت آنان منتخب نشده. او حامیانی هم از بین اعتدالیون و سایر جریان‌های سیاسی و ملاحظاتی هم درتوازن قوا داشت.

 

تغییر رفتار تمامیت‌خواهان و اقتدارگرایان، به‌جز با ابراز تمایل عمومی و فشار مسالمت‌آمیز و مدنی اکثریت جامعه، و استفاده از ظرفیت‌های قانونی، با پیشگامی نیروها و احزاب مدافع حقوق ملت و منافع ملی و دموکراسی، میسر نیست.

 

جریان تمامیت‌خواه از آن رو بی‌محابا دست به حذف رقیبان با شدت و حدت بیش از پیش زده است که پروژه به انفعال کشاندن جامعه و بی‌تفاوتی و رویگردانی از انتخابات را با همصدایی همین نیروها موفق دیده است.

 

نیروها و احزاب سیاسی فکر می‌کنند با جبهه‌گیری بی‌هزینه در مقابل حرف‌های رییس‌جمهور که بیان یک مطالبه اجتماعی بنیادی است، می‌توانند حلقه متصله بین بدنه جامعه و نظام سیاسی باشند و کماکان نماینده مردم قرار بگیرند و دریغ که از گذشت زمان هم نمی‌آموزند.

 

درحالیکه اینگونه رفتار دقیقا ضمن لوث کردن مطالبه مذکور، نتیجه عکس می‌دهد و موجب انزوای خودشان از دو طرف و نهایتا به ضرر جامعه و آینده جنبش دموکراسی‌خواهی می‌شوند.