«سهراب‌کُشی… سرنگونی هواپیما و تئوری توطئه»

 

چند روز است که از درد به خود می‌پیچیم که مبادا این احتمال هولناک واقعیت داشته باشد و در آن بامداد سرد دشنه به قلب سهراب‌ها زده باشیم. حال که نقاب از چهرۀ رخداد کنار رفته است فرزندانمان را به تیغ خویش غرق خون می‌بینیم. نوشدارو دیگر افاقه نمی‌کند.

 

دیر آمدی رفیق!

درد از سر گذشت

قهوه‌ات هم از دهان افتاد

 

مردگان اهل تعارف نیستند

نوشدارویت را خود بنوش

به سلامتی مرگ سهراب

 

نام ما هم در زمرۀ سهراب‌کُشان در تاریخ ثبت شد. آن احتمال کابوس‌واری که در خواب و بیداری گلویمان را می‌فشرد حقیقت داشت…

 

اما از بیان خون‌دل‌ها که بگذریم، قصد داشتم در این فرصت نکته‌ای نظری را یادآوری کنم که مرتبط با موضوعات این کانال است. در دو سه روز گذشته، درست جلوی چشمان مات و مبهوت ما یک «تئوری توطئه» زاده شد و مانند یک نمونۀ تاریخی زنده در برابرمان هویدا شد؛ درست مانند جانور هشت‌پامانندِ کریه و لزجی که ناخواسته در تور افتاده باشد و از آب اقیانوس گرفته باشیم. در بارۀ دلیل آفرینش و کارکرد تئوری‌های توطئه چندین بار این‌جا سخن رفته است، اما این نمونۀ زنده بهتر از همۀ آن کالبدشکافی‌های تاریخی‌ـ‌نظری پیشین به ما کمک می‌کند تا کارکرد و مکانیسم «تئوری‌های توطئه» را دریابیم.

 

وقتی گمانه‌زنی‌ها دربارۀ دلیل سقوط هواپیمای بوئینگ مطرح می‌شد و کار به جایی رسید که نخست‌وزیران چند کشور از سرنگونی هواپیما با موشک سخن گفتند و دیگر نمی‌شد با سخره و دهنکجی جواب چنین اتهامی را داد، ناگهان «نظریه‌ای» ــ از نوع «نظریۀ توطئه» ــ از گوشه و کنار فضای مجازی سر برآورد… انگشت اتهام به سمت «شرکت بوئینگ» اشاره رفت و یکی از میان جمعیت بلند شد و فریاد زد، آی مردم! چه نشسته‌اید که کار کار شرکت بوئینگ است! این «غول» کاپیتالیستی برای اینکه خودش را از غرقاب این رسوایی نجات دهد، شایعۀ سرنگونی هواپیما با موشک را مطرح کرده تا از ریزش ارزش سهام و فرار مشتریانش جلوگیری کند.

 

یکی از این نظریه‌پردازان ــ که ید طولایی در پرورش تئوری‌های توطئه دارد ــ در کانال تلگرامی‌اش چنین نوشت:

 

«روز چهارشنبه سهام کمپانی بوئینگ به دلیل خبر سقوط هواپیمای اوکرائینی بوئینگ ۸۰۰- ۷۳۷ در تهران به دلیل نقص فنی ۲٫۳ درصد معادل ۴٫۳ میلیارد دلار سقوط کرد. ولی امروز به دلیل ادعای برخی مقامات پنتاگون دال بر اینکه سقوط هواپیما به دلیل اصابت موشک ایران بوده و حمایت تلویحی ترامپ از این ادعا ٣ درصد افزایش یافت. نمونه‌ای مثال‌زدنی از شیادی بازار بورس برای ثبت در تاریخ. با این شعبده هم رسوایی ترامپ در عراق برای چند روزی تحت‌الشعاع قرار گرفت و هم بوئینگ از ورشکستگی نجات یافت.»

 

شما یکی از بهترین و زنده‌ترین نمونه‌های آفرینش تئوری توطئه را در این سطرها می‌بینید. درست مانند این‌که تماشا کنید قابله‌ای نوزاد را از زهدان مادر بیرون می‌کشد… فعال رسانه‌ای دیگری از لندن سُرایشِ توئیتی خود را آغاز کرد و این نظریه را ورز داد. نوشت:

 

«مقاله نیویورک تایمز هفتم آبانماه می‌گوید به علت سقوط دو هواپیمای شرکت بویینگ هفت میلیارد دلار ضرر کرده. مسلماً سقوط سومین بویینگ یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های آمریکا را به ورشکستگی می‌کشاند و یک آبروریزی بزرگ برای کل صنعت آمریکاست. بویینگ در حال حاضر متهم قتل ۱۷۶ نفر دیگر است. چه کسی جعبه سیاه را دست متهم می‌دهد؟»

 

و به سرعت این نظریه در فضای مجازی چرخید و چرخید… دربارۀ اینکه تئوری‌های توطئه چگونه کار می‌کنند و چرا اینقدر محبوب و عامه‌پسندند پیش‌تر صحبت کرده‌ایم. کارکرد اصلی تئوری توطئه کتمان حقیقت است و کارش منحرف کردن اذهان از واقعیت‌هاست. اما تودۀ مردم شیفتۀ چنین نظریه‌هایی‌اند، زیرا این نظریه‌ها ساده و فریبنده‌اند و تظاهر می‌کنند به اینکه حقیقتی عمیق، پنهان و مخوف را افشا می‌کنند.

 

دو نویسنده‌ای که نام بردم شرکت بوئینگ را متهم کردند به «شعبده‌بازی» و حتی قتل ۱۷۶ نفر دیگر! اما به راستی شعبده‌باز کیست؟ مگر شعبده‌بازتر از نظریه‌پردازان توطئه یافت می‌شود که برای پنهان‌سازی حقیقت «تردستی‌های‌ نظری» می‌کنند؟!

 

و یقین بدانید وقتی ما بر پیکر خونین سهراب‌هایمان می‌گرییم، اینان تئوری‌های توطئۀ دیگری را برای مطامع نظری خود می‌سُرایند…

 

 

مهدی تدینی