درسی که جان لیمبرت به ما می دهد!

 

شاهنامه به ما می آموزد که اردوی دشمن سراسر بدی و خباثت و رزالت نیست. اگر توران افراسیاب دارد پیران هم دارد. شبستان پاکیزه و فریگیس و گلشهر هم دارد.

اگر آمریکا ترامپ دارد انسان های دانشمند و خردمند و انسان دوست هم دارد. از این روست که شعار مرگ بر آمریکا و سوزاندن پرچم آمریکا همواره کاری نادرست است چون کلیت یک ملت را در برمی گیرد و این خطاست. بهتر نیست فقط عکس و آدمک ترامپ سوزانده شود؟

بگذریم!

اما سخنان آقای جان لیمبرت، که متاسفانه اسیر ما بود و ما همیشه شرمگین اقدام نادرست تسخیر سفارت آمریکا هستیم، که نمی خواهد با ترامپ در جنایت حمله به مراکز فرهنگی ایران سهیم شود درسی است برای همه ما: هیچ گاه مسایل شخصی را نباید به مسایل سیاسی تعمیم داد. همان طور که هیچ گاه نباید نظرات شخصی را به عنوان علم یا حقیقت یا واقعیت مسلم پنداشت.

اگر نفع شخصی به معنای آنچه برای زندگی روزمره هر فرد لازم است مبنای تحلیل ها و تحولات سیاسی باشد جامعه به بازار دلالی پر تنشی تبدیل می شود که هر کس می خواهد دیگری را تحت تاثیر قرار دهد و موضع خود را حق و خواسته خود را مهم جلوه دهد.

همان طور که امروز برخی افراد تمام مسایل سیاسی را در کشور بر اساس زیاده خواهی ها (نه نیازهای واقعی) ارزیابی می کنند و به مصداق آتش زدن قیصریه برای یک دستمال فقط عقده ها و آرزوها و تمایلات خود را مهم می دانند.

در این فاجعه فرهنگی که نامش را می توان سندروم فقیرنمایی نامید شبکه های ماهواره ای نقش عهده ای دارند. همه ما فیلم هایی از یخچال های خالی و سفره های بی رونق را در این شبکه ها دیده ایم در حالی که واقعیت جامعه این قدر آزار دهنده نیست.

به هر روی لیمبرت گروگان اکنون پس از چهل سال نمی خواهد رنج گروگانی خود را ارزان بفروشد و در جنایت بی شرمانه ای که ترامپ در ذهن علیل خود می پرورد شریک باشد. این درس بزرگی است.

 

جواد رنجبر درخشی لر