توطئه و تئوری توطئه!

 

در ادبیات سیاسی “تئوری توطئه” به معنای باور به شبکه یا محفلی پنهان و مخوف از افراد اسرارآمیز در نقطه‌ای رازآمیز از جهان است که امور عالم را با دسیسه‌های پیچیده به نفع خود رقم می‌زند.
تئوری توطئه بدان جهت مورد طرد و طعن متفکران است که رویدادهای سیاسی را از اموری کم و بیش علمی و منطقی و قابل شناسایی به ورطه‌ای هورقلیایی و غیرِ قابل توضیح و شناخت و نقد و اثبات و ابطال حوالت می‌دهد.
درتئوری توطئه، ظاهر رویدادها ملاکی برای تشخیص خوب و بد آنها از یکدیگر نیست زیرا چه بسا در زیر نقاب زیبای هر تحول خوشایند، هدفی زشت و پلید خفته باشد! با این حساب، طبق این تئوری، باید به هر امری در جهان سیاست لزوماً بدگمان بود چرا که دسیسه‌ای در پشت آن در کار است. بر این اساس، چه بسیار رهبران سیاسی و تحولاتی که ملت‌ها به آنها افتخار می‌کنند، اما همۀ آنها ساخته و پرداختۀ محافل دسیسه‌گر جهانی هستند!
تئوری توطئه در حقیقت یک نگرش کلی به جهان سیاست است و ادعای شمولیت دارد. از همین رو، این تئوری ذهن را فلج می‌کند و عملاً رأی به تعطیلی فعالیت آن در حوزۀ سیاست می‌دهد!
این در حالی است که “توطئه” ربطی به “تئوری توطئه” ندارد. توطئه رویداد منفردی است که می‌توان در بارۀ منشأ و مضمون و ابعاد و دامنۀ آن با تکیه بر داده‌های مشخص بحث و استدلال کرد و شرایط اثبات یا رد و ابطال آن را توضیح داد.
از زمانی که بحث تئوری توطئه در ایران به میان آمده است، بسیاری از افراد آن را با توطئه اشتباه گرفته‌اند و به ناروا گمان کرده‌اند که نفی تئوری توطئه به معنای نفی توطئه‌گری در دنیای سیاست است! به عبارت دیگر این تصور برای‌شان پیش آمده که اگر کسی از وجود توطئه‌ای در جایی سخن گفت در دام تئوری توطئه گرفتار شده است!
البته این تنها خلط مبحثی نیست که بسیاری از ما ایرانیان اسیر آن شده‌ایم. در حوزۀ سیاست تا سرحد ممکن از این گونه سوء فهم‌ها جاری و ساری است و کوشش برای رفع آنها هم اغلب بی‌نتیجه است!
من از اوایل دهۀ 70 زمانی که مطلبی در بارۀ تحولات هائیتی در مجلۀ ایران فردا نوشتم، در بارۀ تفاوت تئوری توطئه با توطئه بارها در نوشته‌ها و گفته‌هایم توضیح داده‌ام، اما به رغم این، هر بار که در نوشته‌ای واژۀ توطئه را به کار می‌گیرم، برخی مخاطبان فوراً واکنش نشان می‌دهند: این که شد همان تئوری توطئه!
از نگاه من به همان اندازه که تئوری توطئه صددرصد غلط و گمراه کننده است، اما وجود توطئه به عنوان دسیسه‌گری از قضا یکی از ارکان رفتار افراد، سازمان‌ها، گروه‌ها، نهادها و دولت‌های جهان است!
فهم این موضوع نیاز به نبوغ ندارد! کافی است هر فردی به دور و بر خود بنگرد تا ببیند که رقیب یا خصم او برای زمین زدنش به چه توطئه‌هایی که متوسل نمی‌شود! از دروغ پردازی و بدنام سازی گرفته تا جعل سند و مدرک و تهمت و افتراء علیه رقیب یا دشمن که اموری روزمره به حساب می‌آیند، همگی توطئه محسوب می‌شوند!
توطئۀ سازمان‌ها علیه یکدیگر یا علیه افراد حقیقی نیز به همین منوال است. دولت‌ها نیز اغلب علیه دیگر دولت‌ها، احزاب رقیب و حتی شهروندان عادی دست به توطئه می‌زنند. از قضا توطئۀ یک دولت علیه دولت‌های متخاصم کم و بیش امری مقبول شمرده می‌شود، اما توطئۀ دولت علیه احزاب رقیب و شهروندان در کشورهای دمکراتیک، هم قابل افشاست و هم مجازات در پی دارد، اما در کشورهای استبدادی توطئه دولت علیه رقیبان سیاسی و شهروندان، به فرض آنکه فشا هم شود، فرد یا نهاد افشاگر مجازات می‌شود!
با این حساب، آن دسته از کسانی که وقتی با واژۀ توطئه برخورد می‌کنند، طُرف کُله کج می‌گذارند و راست می‌نشینند و به اعتراض می‌گویند: این که شد همان تئوری توطئه! لازم است به یاد مرحوم شیخ محمدتقی جعفری بیفتند که در این گونه موارد، با پوزخندی عمامه‌اش را بالا می‌داد و با چشمان تیز و ریزش در چهرۀ طرف می‌نگریست و با لهجۀ شیرین‌اش می‌گفت: “آقا جان! شما اول بروید در این زمینه مطالعۀ لازم را بکنید و بعد بیایید این افاضات را بفرمایید!”

 

 

احمد زیدآبادی