ساختن اقتصاد بدون تعامل با دنیای خارج؟

داستان از این سخنان رئیس جمهور شروع شد:

«اگر اقتصاددانی بلد است که تمام روابط خارجی خراب باشد، اما اقتصاد مملکت هیچ دست نخورد به ما هم بگوید… من بلد نیستم!»

 

▫️بعد از آن جمعی از همکاران طی نامه‌ای ده راهکار به رئیس جمهور ارائه کردند و تأکید آن‌ها بر این بود که اثر منفی «خودتحریمی» (ناکارآمدی مدیریتی) بیشتر از خودِ تحریم بوده است.

 

▫️در واکنش به نامه فوق، تعدادی دیگر از همکاران نامه‌ای نوشتند که نباید اصول بدیهی علم اقتصاد را نادیده گرفت و تأکید کردند که شرط لازم بهبود وضعیت اقتصاد روابط خوب با دیگر کشورهاست.

 

▫️اگرچه امضای تأیید بنده صرفا پای نامه دوم قابل مشاهده است، اما هر دو گروه حرف‌های درستی می‌زنند. حکایت، حکایت تابع تولید یک بنگاه است: هم نیروی کار لازم است، هم سرمایه و هم «کیفیت» به کارگیری این دو عامل(مدیریت). یک گروه می‌گوید سرمایه مهم است و گروه دیگر می‌گوید مدیریت باید بهبود یابد. نکته مثبت نامه اول، تأکید بر «کیفیت»ها است: فضای کسب و کار، کیفیت استفاده از ظرفیت‌های موجود در سفارت‌خانه برای افزایش صادرات و… . نکته مثبت نامه دوم نگاه اقتصادی-تر آن است.

 

 

▫️اساسا در بحث‌های اینچنینی دقیقا پای یک «بهینه‌یابی اقتصادی» در میان است! در علم اقتصاد گفته می‌شود که هر چیزی که خوب باشد الزاما اقتصادی نیست! گزینه‌ی اقتصادی، باید «بهترین» گزینه باشد!

 

 

▫️خوشبختانه در موارد متعددی پیگیری یک استراتژی تضادی با دیگر استراتژی‌ها پیدا نمی‌کند و به عنوان مثال در همین مورد حاضر، پیگیری بهبود مدیریت هیچ تضاد واقعی با بهبود دیگر متغیرها ندارد. اما اگر تضادی پیش بیاید(که صرف منابع در یک استراتژی مانع صرف منابع در استراتژی دیگر بشود)، آنگاه باید سراغ بهترین گزینه رفت. در این مسیر، رهیافت «نهایی گرائی» (Marginalism) شهودی است که در فقدان استراتژی‌های پیچیده به طور متوسط میتواند کمک-کننده باشد. یعنی آخرین واحد منابع صرف کاری بشود که بیشترین بهبود را ایجاد می‌کند. مثلا در این لحظه که در حال کشمکش با آمریکا هستیم شاید استفاده از ظرفیت سفارت‌خانه‌ها در کشورهایی که همین الان با آن‌ها روابط خوب داریم گزینه خوبی باشد.

 

(مصطفی نصراصفهانی)