چرا هانا آرنت فیلسوفِ امروز است؟

هنگامی که مدام به شما دروغ می‌گویند، نتیجه‌ این نیست که شما این دروغ‌ها را باور می‌کنید؛ بلکه این است که دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز باور ندارد.
مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمی‌توانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم می‌شوند و با چنین مردمی، شما هرکاری بخواهید می‌توانید بکنید.

 

لیندزی استون‌بریج( ترجمه‌ی شیرین کریمی)

فلسفۀ سیاسی آرنت، که زیر شکنجه و آزارِ نازی‌ها شکل گرفت، اکنون در دورۀ آشوب‌زده و ناآرامِ ما جانی تازه می‌گیرد.

در ماه می ۱۹۴۰ زمانی که هانا آرنت در اردوگاه بازداشت‌شدگان گورس در جنوب غربی فرانسه به سر می‌بُرد یکی از معقول‌ترین کارهایی را به انجام رساند که آدمی می‌تواند در وضعیتی سراسر کابوس‌وار انجام دهد: او کتاب‌های «در جستجوی زمان از دست‌رفته» اثر پروست، «دربارۀ جنگ» کلاوزویتس و بی‌اختیار داستان‌های کارآگاهی ژرژ سیمِنون را خواند. امروز مردم آرنت را می‌خوانند تا تنگنای سخت و سرگردان‌کنندۀ روزگاری را بفهمند که در آن به‌سر می‌بریم.

کوتاه‌زمانی پس از انتصاب دانلد ترامپ به مقام ریاست جمهوری، «سرچشمه‌های توتالیتاریسم» (۱۹۵۱) شاهکارِ هانا آرنت در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌ها در ایالات متحد آمریکا قرار ‌گرفت. از آن زمان به بعد جملات کوتاه هشداردهندۀ او در باب زندگی سیاسی پساحقیقت در رسانه‌های اجتماعی بازنشر می‌شود. آرنت که روزگاری «مهاجر غیرقانونی» (به قول خودش)، تاریخ‌نگارِ توتالیتاریسم، تحلیل‌گر ابتذال شرّ حکومتی و مدافع آغاز سیاستی جدید بود اکنون متفکر سیاسیِ عصرِ دوم بربریت فاشیستی است.

تنها مخالفانِ ناسیونالیسم راست افراطی نیستند که در حال فهم دوبارۀ آثار هانا آرنت هستند. حزب راست‌گرای افراطیِ آلترناتیو برای آلمان (AfD) نیز سعی دارد دعوی‌های خود را در پژوهشی رسمی با آوردن نقل‌قول‌های نیمه‌کاره از آرنت آراسته کند. رسالتِ روشنگرانۀ AfD ‌که تصورش را هم نمی‌کردید ایجاد «وضوح و شفافیت» در گفتمان عمومی است. آنها بر اساس گفتۀ هانا آرنت به شکل زیرکانه‌ای به ما هشدار می‌دهند که قدرت «دقیقاً در جایی خطرناک می‌شود که قلمرو عمومی به پایان می‌رسد.» البته آرنت این را هم می‌گوید که قدرت زمانی خطرناک می‌شود که نخبگانِ سرمایه‌دار از سوی انبوه مردم حمایت می‌شوند، زمانی که نژادپرستی نهادهای دولتی را تصاحب می‌کند و نیز تنهاییِ رنج‌آورِ زیستن در جامعۀ اتمیزه‌شدۀ رها از واقعیتْ افراد را به سوی هر خیالِ باطلِ مبتذلی سوق می‌دهد که آنها را همراه با یکدیگر نگاه دارد.

درست است که آرنت قلمرو عمومی سیاست را به دلیل شفافیت مستحکمی می‌پسندید که به امر زندگی با دیگران می‌بخشد و همچنین درست است که آرنت از نوعی جمهوری سیاسی بر پایۀ منافع مشترک سخن می‌گوید؛ پس به همین دو دلیل است که باید امروز هانا آرنت را بخوانیم. اما تعهد آرنت به تکثر (plurality) دعوت به ناسیونالیسم نیست. آرنت می‌خواست سیاست را به درون روشنایی بکشاند تا ما بتوانیم یکدیگر را به‌خاطر آنچه هستیم ببینیم. اما این بدین معنا نیست که ما باید آنچه خود سیاست را آشکارا ویران می‌کند بپذیریم، بلکه تنها باید به چیزی اذعان کنیم  که واقعاً آن را نفرت‌انگیزترینِ هستی‌ها می‌دانیم – و بعد به آن تن در ندهیم.

و اگر در دو سال گذشته (۲۰۱۷ و ۲۰۱۸) چیزی باشد که باید از آن درس بگیریم این است که واقعیت سیاسی‌مان آنچه فکر می‌کردیم نیست چه برسد به آنچه می‌خواستیم باشد. دورانی که هانا آرنت در آن می‌زیست نیز دورانی تاریک، پرآشوب و غیر قابل پیش‌بینی بود و هانا آرنت باهوش، سخت‌کوش و پرکار بود، آرنت در سریع ‌اندیشیدن و دقیق اندیشیدن از لحاظ سیاسی و اخلاقی بی‌همتا بود. او به مقایسه‌ها و همانندسازی‌های ساده‌انگارانه اعتماد نداشت، سنّت‌های تاریخی اندیشه برای درک امور پیش‌بینی‌نشده شیوۀ ضعیفی بود و در عوض مهارتی بود که آرنت نامش را «اندیشیدن بدون حفاظ» می‌گذارد. درس‌هایی که امروز آرنت در مقام متفکر سیاسی دربارۀ دشواری‌ها و مشکلات برای ما دارد، کمتر از درس‌های کاساندرا از فصل اول تاریخ بشریت نیست…..

WP2Social Auto Publish Powered By : XYZScripts.com