خودکشی؛ عصیان علیه جامعه

نوشته‌ی محمد باقر تاج‌الدین

خودکشی ها در ایران رو به افزایش است، به گونه ای که طی همین دو هفتۀ اخیر با چند فقره خودکشی دختران و پسران نوجوان و جوان در برخی شهرهای کشور روبرو بودیم که نمونه های دردناک آن عبارتند از: خودکشی هم زمان دو دختر ۱۳ ساله در شهر دزفول، خودکشی نافرجام دو دختر ۱۴ ساله در گرگان، خودکشی پسری ۱۴ ساله در شهر ماهشهر استان خوزستان(منابع: سایت های خبری فرارو، تابناک، ایسنا و….). نا گفته نماند که برخی خودکشی های دیگر و از جمله خودکشی های مربوط به بخش نخبگان جامعه نیز روی داده است که البته بی سر و صدا از کنار آن گذشتند و یا شاید خانواده های این دسته از افراد نخواستند که این راز برملا و فاش شود، چرا که انگ های اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. نمونۀ بارز این قضیّه نیز در سخنان چند روز اخیر دکتر محسن رنانی(بشکوفیم تا بهار شود) از قول یکی از جامعه شناسان انعکاس داشته که دو تن از دانشجویان قصد خودکشی داشته اند و با دخالت برخی افراد از این کار منصرف شدند. « معاون وزیر کشور در امور اجتماعی در پاسخ به سئوال خبرنگار مهر مبنی بر این که آیا در یک سال گذشته آمار خودکشی افزایش داشته است؟، گفت: ظرف چند سال گذشته با روند صعودی در خودکشی مواجه بودیم و سالیانه ۴ الی ۵ درصد افزایش آمار خودکشی داشته‌ایم که امسال هم در مقایسه با سال قبل همین آمار را داریم»(خبرگزاری مهر، ۱۹ بهمن ماه ۱۳۹۹).

مسألۀ خودکشی چونان بسیاری از مسائل دیگر مسأله ای به غایت پیچیده، چند لایه و تودرتو است که با یک فرمول ساده و دم دستی قابل تبیین نبوده و به سادگی هم نمی توان هر راه کاری را برای حل آن پیشنهاد نمود. به سخن دیگر، خودکشی مسأله ای است که از زوایای گوناگون قابل واکاوی و بررسی است که می توان به تبیین های فلسفی، روان شناختی و جامعه شناختی اشاره نمود. تبیین های فلسفی عموماً بحث ارزشمندی زیستن در این جهان را پیش می کشند که اگر زیستن در این جهان ارزشی ندارد پس می توان به خودکشی فکر کرد(فلسفۀ اگزیستانسیالیستی). ناگفته نماند که برخی تبیین های فلسفی دیگر نیز در این زمینه محل بحث است که از پرداختن به آن ها اجتناب می شود. تبیین های روان شناختی نیز خودکشی را از منظر فردی مورد مطالعه قرار می دهند و دلایل فردی را برای ارتکاب به خودکشی تحلیل می کنند. برای مثال برخی روان شناسان معتقدند که ابتلا به افسردگی های مزمن، اسکیزوفرنی و اختلالات روانی شدید می تواند زمینه های لازم برای خودکشی افراد را فراهم سازد. همچنین تبیین های جامعه شناسانه بر دلایل اجتماعی و ساختاری در سوق دادن افراد به سمت خودکشی تأکید دارند. از منظر جامعه شناختی شرایط ناگوار و بغرنج اجتماعی می تواند زمینه های لازم برای شکل گیری خودکشی را فراهم سازد و اساساً این جامعه و ساختارهای اجتماعی است که بیش از همه بر خودکشی کنش گران اجتماعی تأثیر می گذارد.

ناگفته نماند که شناخت همه جانبۀ دلایل اصلی اقدام افراد به خودکشی نیازمند پژوهش های دقیق و علمی است که متأسفانه هنوز چنین کاری به درستی انجام نشده است. در نوشتۀ حاضر نیز پیش فرض های مربوط به این مسأله طرح می شود تا آغازی باشد برای انجام پژوهش های دقیق و علمی و رسیدن به نتایج متقن و قابل اتکا و از همه مهم تر ارائۀ راه کارهای عملی و عینی برای برون رفت از این مشکل. براین اساس در نوشتۀ حاضر کوشش شده است چند پیش فرض جامعه شناسانه در خصوص خودکشی در قالب “شورش علیه جامعه” به بحث گذاشته شود تا در فرصت مناسب مورد آزمون و بررسی دقیق تر قرار گیرد و عیارشان مشخص شود.

جامعۀ ایران در شرایطی نابهنجار(آنومیک) قرار گرفته است به گونه ای که که از یک سو بخشی از جامعه بر روی باورها، ارزش ها، هنجارها و فرهنگ سنتی پافشاری دارد و کوشش می کند بر اساس بنیان های سنت زندگی و بود و باش افراد جامعه را تنظیم کند و سامان ببخشد. از سوی دیگر بخش مدرن جامعه نیز کوشش دارد مبتنی بر باورها، ارزش ها، هنجارها و فرهنگ مدرن زندگی انسان ها را سامان مند کند. در چنین حالتی روشن است که نوعی تضاد و تناقض در جامعه روی می دهد که قرار گرفتن افراد جامعه در لای چرخ دنده های چنین وضع تضاد گونه ای ممکن است به قیمت نابودی زندگی شان تمام شود. به نظر می رسد این تبیین یکی از تبیین های نسبتاً دقیق برای توضیح و تحلیل بسیاری از مسائل و مشکلات گوناگون جامعۀ ایران و از جمله مسأله خودکشی باشد. به عبارت دیگر، “تضاد سنت و مدرنیته” که البته ریشه ای یکصد ساله در جامعه دارد همچنان حل نشده باقی مانده و بنیان بسیاری از مشکلات را می توان در این تضاد جستجو نمود. در واقع، موضوع این است که چنین تضادّی می تواند نوعی بلاتکلیفی برای افراد به وجود آورد و در صورتی که نتوانند از این بلاتکلیفی عبور کنند و به موقعیت تثبیت شده و مشخصی دست پیدا کنند زندگی شان دچار تزلزل شده و در نتیجه خطر خودکشی در کمین شان باشد. در اثر بروز چنین وضع ناگواری هویت افراد تکه تکه شده و ذهن شان دچار بی خانمانی گشته و دیگر هیچ کاشانه و سرپناهی را نمی یابند که در آن بیاسایند و خود را نجات دهند!!! برای مثال وقتی فردی از یک طرف از خانواده و قوم و قبیلۀ خودش جدا شده باشد(ازجاکندگی اجتماعی) و از طرف دیگر در شهری بزرگ و شلوغ رحل اقامت بیفکند که هیچ نهاد حمایتی ای او را حمایت نکند چه سرنوشتی در انتظارش خواهد بود؟ طرفه این که فرد مورد اشاره در زیستگاه جدید در معرض انواع مسائل و مشکلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی قرار می گیرد و هرگز آمادگی لازم برای مواجه شدن با این همه مسائل را نداشته که نتیجه چیزی جز فروپاشی نخواهد بود!!! براین اساس در چنین وضعی خودکشی شورشی است در برابر این همه بلاتکلیفی، سردرگمی و بی خانمانی!!!!