شُبهه‌هایی در «تقصیر» و «مسئولیت» 

ما اگر شب «خوب نخوابیده» باشیم، یا «افسرده» باشیم، یا «مشکلات عاطفی و روحی» داشته باشیم، یا «مست» باشیم، یا «مواد مخدّر» استفاده کرده باشیم، یا «بیمار» شده باشیم، یا دچار کهولت سن شده باشیم، یا دچار «اضطراب» و «آشفتگی و سراسیمگی» شده باشیم، به سادگی ممکن است در هنگام کار به خودمان و دیگران صدمه بزنیم یا در کارمان اشتباه کنیم. بنابراین موجّه است که برای برخی «قصور»هایمان چنین عذری بیاوریم. اما این «عذر» گرچه می‌تواند تبیینی برای «ناکارآمدی» نامعمول ما باشد، اما ما را از مسئولیت تبرئه نمی‌کند. اکنون می‌توان پرسید: کسی که چند روز نخوابیده است یا دچار دیگر مسائلی است که پیشتر گفتیم و بعد در کار یا زندگی معمول برای خودش و دیگران حادثه می‌آفریند، چه کسی مسئول است؟ مسلماً کسی که همیشه کارش را درست انجام می‌داده است، وقتی دچار حادثه‌ای می‌شود می‌تواند این عذر را بیاورد که این حوادث ناشی از بی‌خوابی یا بیماری یا حواس‌پرتی و فلان و فلان بوده است. همۀ اینها البته درست است. می‌توانیم بپذیریم که شخص در حالت عادی چنین اشتباهاتی را نمی‌کرد، اگر به این مشکلات دچار نمی‌بود. با این همه، گرچه همۀ این اشتباهات را نمی‌توان به پای «ناکارآمدی» و «ناتوانی» آن شخص در کل گذاشت، می‌توان او را مؤاخذه و مجازات کرد. به این دلیل که در وضعیتی «ناسالم» و «نامعمول» انجام دادن کاری را به عهده گرفته است که «توانایی» انجام دادن آن کار را در آن حال نداشته است. بنابراین، وقتی یکی از فرماندهان سپاه مدعی می‌شود که برخی فرماندهان سه روز بود که حتی یک ساعت هم نخوابیده بودند، یا یکی دیگر می‌گوید آن‌قدر نگران تهدیدهای متقابل امریکا برای تلافی بودند که هوش و حواسی برایشان نمانده بود، می‌توان نتیجه گرفت که «بی‌خوابی» و «استرس» یا «نگرانی» و «اضطراب» از نظر آنها «مسئول» حادثه است. این امر البته از نظر تبیین افت در کارایی و کارآمدی «درست» است، اما از مسئولیت «حقوقی» و «اخلاقی» نمی‌کاهد. همان گونه که «مستی» یا «خواب‌آلودگی» راننده در صورت وقوع جرم چیزی از «تقصیر» او نمی‌کاهد بلکه بر آن حتی می‌افزاید. همین امر درخصوص «کهولت» یا «بیماری» رهبران سیاسی مادام‌العمر نیز صادق است: کسانی که هیچ‌گاه بازنشسته می‌شوند. می‌توان پرسید اگر کشوری دارای «سیاستمدارانی» فرتوت و بیمار باشد، و نتواند آنان را برکنار کند، چگونه می‌تواند «سیاست» خود را بگرداند و از «مهلکه‌ها»ی سخت بگذرد؟ چرا همه بازنشسته می‌شوند، جز چند نفر؟ آیا مغز و بدن «سیاستمداران» یا «قدرتمندان» از «دانشگاهیان» و «پزشکان» و «مهندسان» و دیگر آحاد مردم بهتر و بیشتر کار می‌کند؟    

 

محمد سعید حنایی کاشانی

شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸