بر شانه سربازان پیروز

 

یادداشتی بر نمایشگاه «تهران، شهری که می بلعد» از فرناز فلاحت

هادی لزیری

 

در خلال سال های آغازین قرن بیستم، برنیس ابوت (Berenice Abbott) عکاس آمریکایی از دو نقطه دید متمایز نیویورک را می کاوید. نقطه دید پایین که برای دیدن عظمت آسمانخراش ها زاویه ای پایین به بالا گرفته بود و نقطه دید بالا که طبیعت را از فراز مصنوع بشری مسخر کرده بود.(تصویر 1 و 2). ارتفاع دوره مدرن ارتفاعی اومانیستی است. ارتفاعی که انسان جدید بر مسند خدا نشسته و به مصنوع خویش می بالد و دچار کینه توزی مفرط با طبیعت بعنوان مصنوع غیر انسان شده است.

تصویر 1

 

تصویر2

تجددگرایی دوره پهلوی با تاخیری هفتاد ساله اهدافی مشابه دوره مدرن غرب را در سر داشت. از سوراخ کردن کوه با کندوان تا سوار شدن بر گرده اش توسط ورسک و مرتفع سازی های جاه طلبانه در بناها که تلاش می کرد به تهران محصور و مسطح قجری رنگ و لعابی شبه مدرن دهد. اولین بنای مرتفع در تهران را به برج ایفل تهران واقع در خیابان شاه آباد (جمهوری فعلی) نسبت می دهند. ساختمان پلاسکو در ۱۳۴1، ساختمان آلومینیوم در ۱۳۴3 و برج های دو قلوی سامان در 1348 دیگر نمونه های آغازین مرتفع سازی در تهران است.
این سال ها مقارن با آغاز جریان های پست مدرنیستی در آمریکا بود که آنتی تز جاه طلبی های انسان مدرن را در دل مفهوم جدیدی به نام بحران زیست محیطی پرورانده بود. نقدهای تند و تیزی که امثال یوجین اودم (Eugene Pleasants Odum) بوم شناس آمریکایی بر ایده های مدرنیست ها وارد کرده و در صدد نجات جهان و طبیعت بر آمده بودند.

در میان عکس های برجای مانده از تهران قدیم، محمد پاکزاد عکاسی است که علیرغم تلاش هایش در نشان دادن نمادهای تجددگرا در پایتخت که به شیوه مدرنیست های آمریکایی دنبال شده است آگاه یا ناخودآگاه در یکی از عکس هایش به سال 1336، پرده از بحرانی زیست محیطی که هنوز در آن سالها دغدغه ایرانیان نشده است برمی دارد. نمایی بالادست مشرف بر کوه پایه های شمالی تهران که اگرچه از نقطه دید حماسی برنیس ابوت تهیه شده اما عاقبتی تراژیک از این بلندپروازی را نهیب می زند. (تصویر 3)

 

تصویر 3

«تهران شهری که می بلعد» تالی همین تراژدی در دوره ماست. فرناز فلاحت پیش از آنکه بکوشد تا عکاس نشان دهد همواره در پی ابراز دغدغه های زیست محیطی اش برآمده است. مستند وضعیت نارنجی که یک سال پیش از این نمایشگاه منتشر شد از نمونه های این مدعاست.
نقطه دید فلاحت نیز پشت بام است. رسیدن به موقعیت مرتفع برای نشستن بر جایگاه ناظر و نگریستن بر شهری که در پس زمینه اش کوه دیده می شود. کوه به مثابه نشانه طبیعت از لابلای ساختمان های پولادین گاه واضح و گاه به زحمت دیده می شود. کوه در این عکس ها قربانی است که به مسلخ برده اند و ما به زحمت در پی کشف حالات پیش از اعدامش برآمده ایم.

تصویر 4

در اغلب عکس‌ها کوه آرمانی است یا به‌واسطه برف به نشانه اعتلا و یا به‌واسطه نور نمادین که موضعی از آن را روشن کرده است نکته‌ای که بیانیه عکاس را حمایت می‌کند؛ اما در پیش‌زمینه‌ای مملو از دست‌سازهای بدقواره در وضوح‌بالا و زمینه رنگی متمایل به آبی، جدال سختی بین این دو درگرفته است که به نظر می‌رسد از دید وی کوه بلعیده خواهد شد.

سویه‌های اکسپرسیونیستی این رویارویی گاه با دمای رنگی و فرو نوردهی و گاه با تأکید بر تیزی ستون‌های پولادین و سایه در تنها عکس شبانه، مشهود است؛ اما دهشتناک‌ترین عکس مجموعه عکسی است که اتفاقاً ظاهری آرام دارد. بخشی از یک ساختمان با پوششی آبی‌رنگ برخلاف سنت استتار که میله‌های داربست از آن بیرون زده و پس‌زمینه‌ای از درختان دارد. در این عکس اگرچه از نشانه‌های رایج هیجان گری استفاده نشده اما عریان گذاشتن بخشی از مستور و استفاده از رنگ غیرمعمول برای استتار، لمپنیسمی افسارگسیخته را روایت می‌کند که در آینده‌ای نه‌چندان دور قهرمان تراژدی را خواهد بلعید. راوی در این مجموعه اگرچه درصدد هشدار است اما بیشتر، تاریخ‌نگاری را می‌ماند که برای گزارشی مستند بر شانه‌های سربازان پیروز ایستاده و جان دادن قربانی را نظاره می‌کند