وقتی میگوییم هرمنوتیک از چه حرف میزنیم؟

یادداشتی مختصر در باب تاریخچه هرمنوتیک

با هایدگر برای نخستین بار هرمنوتیک فلسفی شکل میگیرد به این معنا که هرمنوتیک دیگر نه روش فهم کتاب مقدس یا متون دیگر و نه روش خاص علوم انسانی است بلکه به منزله روشی فلسفی در پیوند با هستی قرار میگیرد.

قسمت چهارم

مارتین هایدگر( ۱۸۸۹-۱۹۷۶) شاگرد هوسرل پدیدارشناس بود. هایدگر با الهام از هوسرل، کتاب مهم خود یعنی “هستی و زمان” (Being & Time) را مینویسد و پرسشی هستی شناسانه مطرح میکند؛ معنای “بودن*” چیست؟ او معتقد است که برای پاسخ به این پرسش باید به “زمان” مراجعه کرد. زمان صورتبخش افق برای هرگونه فهمی از بودن است.

اما این پرسش برای چه کسی یا چه چیزی مطرح میشود ؟ دازاین (Dasein) .

معنای تحت الفظی دازاین “آنجا-بودن” است و به موجودی متناهی اشاره دارد که بودنش برایش مسئله است. دازاین آن نوعی از هستی است که مشخصه خودآگاهی انسان است. خودآگاهی انسان، در بودن در هستی. چیزی که هستی را میفهمد و تفسیر میکند. فهم هستی ویژگی دازاین است. دازاین از دیگر موجودات (باشندگان) متمایز است. فهم دازاین در زمان شکل میگیرد. هرگاه دازاین به فهم و تفسیر “بودن” می پردازد اینکار را از چشم اندازی “زمان مند” انجام میدهد.

انسان جزئی از هستی است و فهم او مقارن با هستی اوست . دازاین هستی را میفهمد و تفسیر میکند. در اینجا است که اندیشه هایدگر با هرمنوتیک پیوند میخورد. آغازگر بحث هایدگر در هرمنوتیک، هرمنوتیک کلاسیک نبود بلکه این حکم نیچه بود که : چیزی بعنوان حقایق غیر تاویلی وجود ندارد و هرچه را که میشناسیم از راه تاویل میشناسیم.

هایدگر ادعا میکند روش او پدیدار شناختی است. اما پدیدارشناسی در هوسرل و پدیدارشناسی در هایدگر به دو نوع پدیدارشناسی متفاوت دلالت میکند. نوع پدیدارشناسی مورد نظر هایدگر در کتاب هستی و زمان “پدیدارشناسی هرمنوتیکی” نامیده میشود. پدیدارشناسی باتوجه به موضوع اصلی آن علم به هستی ( مطالعه آنچه که هست) است ، یعنی هستی شناسی.

هایدگر با طرح پرسشی هستی شناسانه از اندیشه هوسرل فاصله میگیرد. (پرسش های هستی شناسانه Ontological به اینکه ما چگونه موجوداتی هستیم مربوط اند، پرسش های معرفت شناسانه Epistemological به رابطه میان شناسنده و امر شناخته شده می پردازند)

این نوع هرمنوتیک یقینا به شیوه قدیم نیست. بنیان هرمنوتیک کلاسیک بر کشف امور پنهان استوار بود. پنهانیت و آشکارگی نزد هایدگر به “هستی” تعلق میگیرد نه متن. حقیقت، همان هستی است و تنها برای دازاین منکشف میشود. دازاین ماهیت هستی را آشکار میکند.

این انکشاف با عمل هرمنوتیکی یعنی فهم و تاویل میسر میشود. دازاین خود و امور را فهم میکند و این فهمیدن همان تاویل است. آغاز فهم دازاین هستی خویشتن است. فهم چیزی تصور نمی شود که بتوان آن را تصاحب کرد بلکه دقیقا جز لاینفک “بودن- در- جهان” است. فهم با وجود آدمی هم ریشه است. فهم یک عمل است، یک کنش زنده و تعاملی. فهم اساس هر تاویل است. انسان هیچ گاه از تاویل باز نمی ایستد. هایدگر فهمیدن را همان تاویل میداند.

ما قبل از آنکه بتوانیم تاویل کنیم باید نوعی چارچوب مرجع در اختیار داشته باشیم، نحوه خاصی از دیدن و تصورکردن پدیدارها.  فهم و تاویل تنها بر اساس “پیش فهم” (fore-understanding) روی میدهد. انسانها خود را در جهانی می یابند که به موجب “پیش فهم” قابل فهم شده است. هایدگر برخلاف نظرات پیشینِ رایج مبنی بر لزوم پاکسازی پیش فرض ها برای دستیابی به شناخت بی طرفانه استدلال میکرد که، همین(بودن-در-جهان) همراه با “پیش فرض ها و پیش فهم ها” است که “فهم” را میسر میکند. ما به گونه ای زمانمند و تاریخی در جهان زندگی می کنیم که امکان شناخت کامل هستی را به سبب همین محدودیت زمانی و مکانی نداریم. فهم همواره ناتمام است در تاویل نمیتوان به فهمی نهایی دست یافت.

دور هرمنوتیکی در هایدگر میان دازاین و هستی او شکل میگیرد. تاویل زمانی آغاز میشود که ما از قبل، فهمی از آنچه موضوع تاویل است داشته باشیم و در فراشد تاویل فهم آغازین ما تصحیح شود و مجددا برای فهم موضوع به سراغ آن رویم و تفسیر مجدد حاصل گردد.

در هرمنوتیک هایدگر با “هرمنوتیک واقع بودگی” نیز مواجه میشویم که مراد از واقع بودگی این است که دازاین همواره خودش را در موقعیتی می یابد که در آن “بودن” دارد. آدمی در درون تجربه زیسته بطور عملی با زندگی درگیر است. تجربه زندگی امر واقعی و تفسیر از هستی، هرمنوتیک واقع بودگی است.

نکته حائز اهمیت دیگر در اندیشه هرمنوتیکی هایدگر زبان است. میان مفهومی که هایدگر از زبان ارائه کرده است و مفاهیم زبان در زبان شناسی تفاوت های مهمی وجود دارد. در اینجا زبان به گسترده ترین معنای ممکن است یعنی تمامی آن چیزهایی که با آنها معنا روشن میشود. یکی از ویژگی های دازاین اظهار و بیانِ فهم او از نحوه بودن در جهان است. مراد او از زبان عنصر کلامی یا نوشتاری صرف نیست. ادراک دازاین گونه ای به زبان آمدن و سخن گفتن جهان است. هستی ما زبان گونه است و ما در زبان زندگی میکنیم.

هایدگر: انسان حرف میزند. ما حرف میزنیم، وقتی بیداریم. وقتی خوابیم. همواره حرف میزنیم حتی وقتی واژه ای هم بر زبان نمی آوریم، وقتی گوش میدهیم یا میخوانیم یا حتی وقتی گوش نمیدهیم و حرف نمیزنیم. وقتی مشغول کاریم یا در حال استراحت، ما به گونه ای مداوم، به شکلی حرف میزنیم. حرف میزنیم چون حرف زدن طبیعت ماست. از روی اراده ای خاص حرف نمیزنیم، انسان از روی طبیعت خود حرف میزند.

 

*  Being برابر نهادSein  در آلمانی است که در فارسی به  “بودن” یا “هستی” یا “وجود” ترجمه میشود.

در قسمت بعد میخوانیم:

هرمنوتیک مدرن از یک نقطه تعیین کننده راه خود را از مسیر هرمنوتیک کلاسیک(رمانتیک) جدا کرد و آن رهایی از چیزی بود که شلایرماخر تاویل فنی و دیلتای آن را نیت مولف میخواند. گادامر و پل ریکور در تدوین مباحث هرموتیک مدرن نقش بسزایی داشتند. در قسمت پنجم به طرح نظرات گادامر پرداخته میشود.

برای دسترسی به منابع این مجموعه نوشتار به قسمت اول رجوع کنید.

—————

فاطمه مقدم

دانشجو کارشناسی ارشد فلسفه دین دانشگاه علامه طباطبایی

 

WP2Social Auto Publish Powered By : XYZScripts.com