وقتی میگوییم هرمنوتیک از چه حرف میزنیم؟

یادداشتی درباب تاریخچه هرمنوتیک

دیلتای هرمنوتیک را از حوزه خاص متون بیرون کشید چرا که در اندیشه او، زندگی جایگزین متن میشود.

قسمت سوم

ویلهلم دیلتای(۱۸۳۳-۱۹۱۱م)اندیشه شلایرماخر را بسط و گسترش داد و به رویکردی جدید درباره هرمنوتیک با روش تاریخی پرداخت .
هرمنوتیک دیلتای بر تمایز میان دو گونه شناخت در علوم طبیعی و علوم انسانی مبتنی است، خاصه تمایز میان “توصیف” و  “ادراک” .
علوم طبیعی به “توصیف” مناسبات علت و معلولی میان پدیدارها می پردازد. موضوع علوم طبیعی ساخته انسان نیست و با او فاصله دارد، اما در علوم انسانی شناخت و ادراکِ معنای پدیدارهای تاریخی، مورد بحث است و موضوع خود شناسنده را نیز دربرمیگیرد. تاویل و فهمیدن روش خاص علوم انسانی است.
مفاهیم تجربه زیسته (Erlebins) و فهمیدن (Verstehene) نقش تعیین کننده ای در تلاش دیلتای برای رهاسازی روش علوم انسانی از روش علوم طبیعی داشت. تجربه زیسته تجربه خاص علوم انسانی است. در اینجا تجربه، بی واسطه میان تجربه گر و تجربه شونده اتفاق میوفتد. تجربه در علوم انسانی درونی است.

دیلتای وجهه تاریخی را در شکل گیری فهم انسان پراهمیت شمرده و تجربه زندگی یا تجربه زیسته را اساس علم انسانی قرار میدهد.
تاریخ را انسان میسازد و رخداد تاریخی به گمان دیلتای تنها با روش تاویل قابل شناخت خواهد بود. هرگونه شناخت از انسان منشا در مشاهدات تاریخی تجربی دارد.آنچه شلایرماخر تحت عنوان دایره شناخت در مورد یک متن مطرح میکرد دیلتای در خصوص تمامی کنش ها و رفتارهای آدمی بکار گرفت چرا که دیلتای “زندگی” را جایگزین “متن” کرد.او هرمنوتیک را از حوزه خاص متون بیرون کشید و به خوانشی عام و کلی بدل کرد.

انسان همواره خود را در موقعیت هایی می یابد که باید حوادث رخداده اطرافش را فهم و درک کند تا تصمیم بگیرد و کنشی انجام دهد. حیات انسان، حیاتی جمعی است. برای مطالعه انسان باید وی را واقعیتی اجتماعی تاریخی بشمار آورد. در دور هرمنوتیکیِ دیلتای، شناخت انسان به شناخت جامعه و شناخت جامعه به شناخت افراد منجر میشود.

زندگی جریان پیوسته ای است که در آن گذشته با حال پیوند دارد و آینده، انسان را به سوی خودش میکشد. “تجربه” میان گذشته، حال و آینده وحدت ایجاد میکند. شناخت متنی که از گذشته بازمانده نمی تواند از فهم گذشته جدا باشد. در هرمنوتیک دیلتای میتوانیم معنای اثر را با کشف زمینه معنایی آن بشناسیم همانطور که معنای کنش فردی را از طریق شناخت مجموعه ی کنش های فرد میشناسیم.

دیلتای هدف تاویلگر را از میان بردن فاصله زمانی و تاریخی میان او و مولف میداند تا تاویلگر همروزگار مولف شود و البته برای رسیدن به افق اندیشه های مولف، باید ذهن خود را از پیش داوری های برآمده از زمان حال پاک کند. او میخواهد به زندگی متبلور شده در متن نزدیک شود.
دیلتای به حضور “فرد”در تاریخ اهمیت میداد و روان شناسی فرد را مطرح کرد. بدین ترتیب در بررسی متن نیز برای مولف اهمیت بسیاری قائل بود، اینکه یک فرد-مولف- چگونه اندیشه هایش را در متن بیان کرده است لذا مفهوم استقلال متن در اندیشه دیلتای هرگز مطرح نشد.
اهمیت روانشناسی و علم به کنش های فردی در اندیشه او منجر به تاکید بر رویکرد “نیت مولف” گردید که آمیزه ای از مبانی اندیشه نوکانتی و برداشت رمانتیک ها از نبوغ آفریننده در تفکر دیلتای است .

در قسمت بعد هرمنوتیک را به مثابه هستی در اندیشه هایدگر خواهیم خواند .

برای دسترسی به منابع این مجموعه نوشتار به قسمت اول رجوع کنید .
———
فاطمه مقدم
دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه دین دانشگاه علامه طباطبایی