«من فقط امضا کردم »

نمایشگاه انفرادی چاپ ((غریزه))نیلوفر یوسفیان

گالری شمیس اینبار میزبان هنرمندی ست با موضوع غریزه که از تکنیک چاپ برای بیان خودش استفاده کرده است.

اگر بخواهیم از تکنیک نقاش شروع کنیم بهتر است بگوییم چاپ تنها بهانه ای است برای توصیف دغدغه ی او . پس بهتر است از دغدغه ی او شروع کنیم .
[غریزه] برخورد ما با این واژه و تصویرهایی که در قاب ها میبینیم ذهن ما را به سمت نوعی از خشونت می برد .. هدف نقاش از به تصویر کشیدن این نوع از خشونت چیست ؟
او دغدغه ی مهمی دارد . مساله ای که خیلی ها در سراسر دنیا به آن میپردازن . قتل . کشتار دسته جمعی . در این نوع خشونت های جمعی و شخصی همیشه آدم هایی را با عنوان آدم بد میشناسیم و آدم هایی که ظلم یا رنجی به آن ها اعمال شده . نیلوفر یوسفیان به آدم های بد در قاب هایش قداست می دهد. به نوعی میخواهد آن ها را تطهیر کند . در اینجا درباره نظریه ای صحبت میکنیم که بسیار نزدیک به مساله نیلوفر یوسفیان است . « ابتذال شر »عبارت معروفی از هانا آرنت که میخواهیم بیشتر راجع به آن بدانیم . تا بتوانیم بهتر متوجه مساله ی نیلوفر یوسفیان بشویم .
همه‌ی ما در زندگی شاهد و مورد گزند نوعی از شر بوده‌ایم که توسط دیگران ایجاد شده است. ممکن است قربانی دروغ یا حمله‌ای خشونت‌بار بوده باشیم. ما می‌خواهیم بدانیم در اندیشه‌ی فرد چه می‌گذرد که آن‌ها مرتکب چنین اعمال شرورانه‌ای می‌شوند. نیت وی چه بوده است؟ چه چیزی در ابتدای امر موجب شکل‌گیری این نیات شرورانه در فرد می‌شود؟ ما به دنبال مبنایی برای تشخیص امور نادرست و تعیین مسئولیت اخلاقی می‌گردیم. آرنت می‌گوید بیشتر مواقع برای پاسخ به این سوال، سعی می‌کنند شر را امری «عمیق» و «ریشه‌دار» معرفی کنند. پاسخ کلاسیکی که در الهیات مسیحی داده می‌شود، نسبت دادن شر به گناه نخستین حوا در باغ عدن است که متعاقباً دامن‌گیر نوع بشر شد. ما با این گرایش و زمینه به دنیا می‌آییم و تنها با کمک خداوند است که می‌توانیم از شر آن در امان بمانیم. بر اساس این دیدگاه وقتی که فردی اجازه می‌دهد غرایز حیوانی و شیطانی بر آن خیری غلبه کند که در آگاهی از قوانین الهی است، به لحاظ اخلاقی شر است. در اکثر مواردی که ما در مورد جنایت و مکافات صحبت می‌کنیم، حتی اگر به قالب دنیوی گفتمان روانشناسی هم در آمده باشد، باز هم از همین مقولات مدد می‌جوییم. به طور مثال وقتی در مورد یک قاتل زنجیره‌ای صحبت می‌کنیم غالباً او را دارای یک نیروی شیطانی در نظر می‌گیریم.
بسیاری از مردم سعی داشتند شرارت ویژه‌ای که در هولوکاست به چشم می‌آمد را در همین چارچوب توضیح دهند. به نظر می‌رسید وسعت چنین قتل عامی از توان تحلیل‌های عادی فراتر است و نیاز به یافتن ریشه و علتی عمیق‌تر است. در هر حال، آرنت معتقد بود موضوع آیشمن نمونه‌ای است که به ما نشان می‌دهد چرا این تحلیل‌های سنتی جوابگو نیستند. متفاوت با هیتلر که شخصیتش تجلی شر به نظر می‌رسید، آیشمن از شمایلی پرشور و اقتدارطلب بی‌بهره بود. او پیش‌تر فروشنده‌ی شرکت نفت وکیوم بود که به حزب نازی پیوست و همچون هر فردی دیگر که در یک سازمان ترفیع پیدا می‌کند، او نیز در حزب ارتقا یافت. او ادعا می‌کرد که شخصاً به کسی آسیب نزده و تنها دستورات را اجرا می‌کرده است. آرنت هر چه او گفت را پذیرفت [و به نظرش چیزی در پشت چهره او پنهان نمانده بود ]. آیشمن تجلی نیرویی عمیق و بنیادین نبود، بلکه برعکس فردی سطحی بود که زندگی‌اش تنها به واسطه‌ی بوروکراسی معنا می‌یافت، اما این بدان معنا نبود که او مرتکب عمل شر نشده است. آرنت استدلال کرد که مشخصه‌ی شر مدرن -و ابتذال فراوان آن- ذره‌بین مناسبی برای دقت نظر در اعمال آیشمن و رد دفاعیات او در جلسه دادگاه است.
آرنت به ما کمک می‌کند تا به درک بهتری نسبت به اهمیت مسئولیت جمعی برسیم؛ اگر شر[تا به این حد] مبتذل و پیش‌پاافتاده است، پس همه‌ی ما مسئول ریشه‌کن کردن آن در زندگی روزمره‌مان هستیم و نمی‌توانیم به سادگی انگشت [اتهام] را به سوی دیگری بگیریم.
نیلوفر یوسفیان نیز از این تفکر وام گرفته و انگشت اتهام را از قاب هایش به سمت بیننده کشانده, تا بیشتر فکر کنند. که اگر این آدم ها شر هستند به این خاطر هست که نمیتوانند به خوبی فکر کنند. در نظام های توتالیتر جایی که حاکمیت در یک نقطه متمرکز است یک جور جبرگرایی وجود دارد که انسان را از موجوداتی دارای تفکر و اندیشه تبدیل میکنن به زباله, به ماشینی صرفا برای انتقال یک دستور . همانطور که آیشمن در دادگاه میگوید که :«من فقط امضا کردم »انگار آن ها آدم بدی نبودند فقط اجازه ی فکر کردن به آن ها داده نشده است .

WP2Social Auto Publish Powered By : XYZScripts.com