نامه سرگشاده یک مادر افغانستانی به مادران سراسر جهان!

(به مناسبت روز مادر)

مادران عزیز و زیبا سلام!

من از سرزمین ویرانی، جنگ و خون به شما که در کشورهای زیبا، آباد و با امکانات کامل رفاهی هستید، با محبت سلام می‌فرستم.

نگاه نو_ امروز در افغانستان روز مادر است. حتماً شما روز مادر را در کنار فرزندان‌تان جشن می‌گیرید، ما اما در این روزها درد می‌کشیم. بگذار قصه دردهای مادرانه‌ام را برای‌ شما بگویم. من به عنوان مادر این روزها حرف‌های زیادی دارم که باید با کسی در میان بگذارم؛ حرف‌هایی که نمی‌توانم در مورد آن‌ها با کسی روبه‌رو صحبت کنم. اشک اجازه نمی‌دهد. دردهای انباشته شده در گلویم نمی‌گذارد تا صدایی از گلویم خارج شود. من حامله‌ام، امروز، همین حالا، اما نه یک کودک، بلکه دنیایی از درد را حمل می‌کنم. من دردی چند‌روزه را در یک کابوس وحشتناک آبستن شده‌ام، نه در رحم، بلکه در قلبم. اگر این حمل نحس را از خود دور نکنم، مرا خواهد کشت. من قبلاً حامله بوده‌ام، آها بگذار از ابتدا برایت بگویم.

مادر خوش‌چهره آسیایی! چند ماه قبل وقتی برای اولین بار در قسمت پایین شکمم پرش‌های نرمی را حس کردم، لبخند زدم. نفس تازه در جانم دمیده شد. می‌دانستم حامله‌ام و بعد از سال‌ها می‌خواهم مادر شوم. چه سختی‌ها که نکشیدم. اولین پرش‌ها و اولین حرکت‌های جنینم را به خوبی به یاد دارم. روز به روز علایم حامله‌گی‌ام بیش‌تر می‌شد و من به روزهای خوش زنده‌گی و تجربه شیرین مادر شدن نزدیک می‌شدم. این کودکم بسیار پر‌شر‌و‌شور بود، حتا در جمع فامیل هم با مشت و لگد به دیواره شکمم می‌کوبید و خودنمایی می‌کرد و به همه می‌فهماند که باید برای حضور او آماده‌گی یک مهمانی و جشن را بگیرند. او برای به دنیا آمدن عجله داشت. پولی نداشتم تا سونوگرافی بگیرم و بدانم دختر است یا پسر. در رویاهایم اما گاهی موهای بلندش را می‌بافتم و ناخن‌هایش را رنگ می‌کردم. قرار بود بانویی زیبا و با‌وقار افغانستانی شود و برای این سرزمین پرغم و تنها، مادری کند. گاه هم موهای پسرانه زیبایش را یک‌طرفه شانه زده بر دستانی که قرار بود مردی تنومند شود، بوسه می‌زدم تا مرد روزهای سخت سرزمینش شود و حامی مردم غریب و مظلومش. دور از چشم همه روی شکمم دست نوازش می‌کشیدم و می‌گفتم به زودی به دنیا می‌آیی و من به تو شیر می‌دهم و بزرگت می‌کنم. می‌گفتم تو برای مادرت عزیزترینی، تو شیرینی، حتا از جانم هم شیرین‌تری، منتظرت هستم، بیا.

مادر خوب که هرگز ندیدمت! می‌دانی بالاخره روز موعود فرا رسید. باید به شفاخانه می‌رفتم تا وضع حمل کنم‌. برای به آغوش کشیدن و نوازش کودکم بی‌قرار بودم. دوست داشتم هر‌چه زودتر او را از شیرازه وجودم سیراب کنم. در شفاخانه ۱۰۰ بستر دشت برچی در کابل روی تخت درد کشیدم و درد کشیدم و این درد شیرین را عاشقانه تحمل کردم. او به دنیا آمد و من از حال رفتم. می‌دانی، وقتی منتظر شنیدن گریه کودکم بودم، اولین صدایی که شنیدم چی بود؟ صدای شلیک پی هم گلوله. من نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده است. صدای شلیک‌، صدای جیغ و ناله‌، صدای گریه نوزادان و فریاد مادران در هم پیچیده بود. بوی خون و بوی باروت به راحتی استشمام می‌شد. من فکر کردم خواب می‌بینم، تقلا می‌کردم بیدار شوم و زودتر کودکم را در آغوش بگیریم، اما انگار از خواب بیدار شدن محال بود.

مادر عزیز اروپایی! می‌دانی من از خواب بیدار نشدم و تا روزها بعد آن خواب هم‌چنان دوام داشت. من دیدم تروریستان حمله کرده بودند، مادران زیادی را که دقایقی از تولد نوزادان‌شان می‌‌گذشت به گلوله بستند. من دیدم که داکتران با دست و پارچه و پلاستیک کمک کردند که مادری نوزادش را داخل تشناب که اتاق امن بود، به دنیا بیاورد. مادر در هنگام زایمان دستش را جویده بود تا جیغ نزند و صدایش را تروریستان نشنوند. زنی ناف نوزاد او را با دست بریده بود و چادرش را پاره کرده و با بریده چادر، نافش را بسته بود. مادرش توان نداشت شیر بدهد، ناخنش را در دهان نوزاد گذاشته بود تا صدای گریه او را تروریستان نشوند تا شاید زنده بمانند.

مادر خوش‌چهره که نمی‌شناسمت! می‌دانی من زن پرستار را دیدم که وقتی تروریستان حمله کرده بودند و او کنار زنی بود که نصف طفلش هنوز در تن مادر بود و تنها سرش خارج شده بود، همان‌جا ماند و به اتاق امن فرار نکرد. گفت نمی‌توانم او را تنها بگذارم، او می‌میرد. ایستاده طفل را به دنیا آورد و کنار مادرش گذاشت. بعد می‌دانی چه شد؟ تروریستان او را کشتند و سوزاندند و بعداً اقوامش او را از کفش‌هایش شناختند. تروریستان مادر آن طفل را هم به گلوله بستند. می‌دانی چه دیدم؟ سینه مادر در دهان نوزاد بود و طفل هم‌چنان شیر می‌خورد و مادر دیگر جان نداشت. نوزاد در اولین دقایق زنده‌گی خود در آغوش مادر بود و مادر غرق در خون. او با شیر مادر جان می‌گرفت و مادر با ضرب گلوله تروریستان جان می‌سپرد.

عزیز من، خوب من، می‌دانی دیگر چه دیدم؟ مادران همه مرده بودند و نوزادان زنده بودند. زنی کودک در بغلش بود و روی زمین با زانوهای خمیده جان داده بود، ولی تا آخرین لحظه آغوش مهربان مادرانه‌اش را از نوزادش دریغ نکرده بود. می‌دانی آن کودک هنوز گم است؟ آیا تو می‌دانی مادری بود که با چندین گلوله در بدن و خون‌های ریخته شده آن‌قدر زنده ماند و مقاومت کرد تا لذت هم‌آغوشی نوزادی که سال‌ها آرزو داشت را تجربه کند. بلی او موفق شد تا آن لحظه شیرین و زیبا را تجربه کند. کودک را در آغوش گرفت، شیر داد و بعد از آن جان داد.

مادران امریکایی! این خواب وحشتناک و هولناک هم‌چنان ادامه داشت‌. من دیدم که تمام جهان از این حادثه شوکه شده بودند. ۲۲ مادر کشته شده بودند؛ مادرانی که یا در حال زایمان بودند یا ساعتی از تولد نوزادشان می‌گذشت. بعضی‌های‌شان هنوز نوزادشان را به آغوش نکشیده بودند، بعضی دیگر نوزادشان را شیر داده و برایش رویاهای زیبایی را تعریف کرده بودند. در خواب دیدم تمام افغانستان و جهان در شوک رفته بود. من به خود نهیب می‌زدم که بیدار شو، این یک کابوس وحشتناک است، از این خواب فرار کن. این حادثه و جنایت غیرقابل باور است. ممکن نیست چنین اتفاقی در واقعیت بیفتد. اما…

من خواب نبودم، من بیدار بودم. باور می‌کنی که من همه‌ی این‌ها را در بیداری دیده بودم. تو می‌توانی این را باور کنی؟ می‌‌دانم که خودت هم این خبرها را شنیده‌ای. می‌دانم که خودت هم شوکه شده‌ای. تو یک مادری و عمق این فاجعه را اگر تصور نتوانی و این وقاحت افراد به ظاهر انسان را درک نتوانی، اما حس اولین تپش و اولین حرکت و اولین آغوش گرفتن نوزاد و اولین شیر دادن را با تمام زیبایی و بی‌نظیر بودنش درک می‌کنی. تو یک مادری و دعا می‌کنم می‌کنم همیشه کنار فرزند زیبایت بخندی و او را در آغوش بگیری؛ اما ۱۸ نوازد در این حادثه دیگر مادر ندارند، آن‌ها برای تمام عمر از آغوش و محبت مادرانه محروم شده‌اند.

مادران امریکایی، اروپایی و آسیایی! می‌دانید چرا می‌خواهم بعد از آن وحشت و دهشت و به عنوان اولین فرد با مادران حرف بزنم و برای شما بنویسم؟ می‌دانید چرا؟ چون در کشورهای شما سرنوشت بازی‌های بزرگ جهانی رقم می‌خورد. در کشورهای شما مردان و سیاست‌مدارانش برای سرنوشت قاتلان مردم کشورم و به خصوص زنان و کودکان سرزمینم تصمیم می‌گیرند. در آن کشورها مردان و سیاست‌مداران شما برای زنده ماندن یا نماندن من و نوزادم تعیین تکلیف می‌‌کنند. آنان هستند که تصمیم می‌گیرند قاتل مادر و نوزاد این کشور را حمایت کنند یا خیر. آن‌ها تصمیم می‌گیرند که تروریستان به زنده‌گی‌شان در افغانستان ادامه دهند یا خیر.

عزیز من! مادر خوبی که در مکانی زیبا کودکی در آغوش داری! مادران در کشور من بیش‌تر از چهل سال است که قربانی می‌دهند. سیاست‌مداران مرد اتحاد جماهیر شوروی بر کشور من تجاورز کردند. سیاست‌مردان شما سال‌ها مردان افغانستانی را انتخاب کردند که کمونیزم را مهار کنند و عملاً مردم بی‌گناه افغانستان به خصوص صدها هزار مادر در سوگ فرزندان‌شان نشستند و قربانی جنگ سرد شدند. مادران هشتاد‌ساله این سر‌زمین هنوز منتظر فرزندان‌شان که چهل سال قبل گم شده‌اند، هستند. چشمان‌شان از گریه و انتظار نابینا شده است، اما با تمام توان تلاش می‌کنند زنده بمانند و فرزندان‌شان که با فقر فراوان با نان خشک بزرگ کرده بودند و گم شده‌اند را یک بار دیگر در آغوش بکشند، لمس کنند، ببویند و ببوسند.

مادران گرامی! من به خوبی می‌دانم که از دست دادن عزیزان چه‌قدر دردناک است. هم‌چنان ما مادران امریکای و اروپایی که فرزندان‌شان را برای دفاع از آزادی‌ها و حقوق بشر در سرزمین من از دست داده‌اند و یا به معلولیت اکنون در کنج خانه‌اند، فراموش نکرده و نمی‌کنیم. برای خاتمه دادن به این انسان‌کشی، شیوه‌های بهتر رسیدن به آرامش و صلح را باید جست‌وجو کنیم. آیا می‌دانید که سیاست‌مداران مرد هم‌وطن شما تصمیم دارند با کسانی که صد‌ها هزار مادر را در کشورها من و شما داغ‌دار کرده‌اند، بدون هیچ‌گونه پاسخ‌گویی به توافق برسند و یک بار دیگر اشخاصی را که مادران این سرزمین را بیوه کرده‌اند، به قدرت برسانند؟

مهربانم مادر امریکایی! می‌دانی سال‌ها است که با خون و انفجار زنده‌گی می‌کنیم، شاید بدانید که مردم ما چه‌قدر قربانی سیاست‌های بزرگ جهانی بوده‌اند‌/‌هستند و ما چه جوانان خوش‌رو و زیبایی را از دست داده‌ایم. نمی‌دانم خبر داری یا نه که هزاران زن در افغانستان بیوه‌اند و هزاران زن و کودک معیوب و فلج. نمی‌دانم می‌دانی یا نه که در این سال‌ها ما چه حوادث تلخی را سپری کرده‌ایم. زنان، کودکان، نوجوانان‌، جوانان و مردم زیادی قربانی شده‌اند و طالبان و تروریستان خون ریخته‌اند و با وجود تمام جنایت‌‌های ضد بشری‌شان از سوی مردان و سیاست‌مداران شما به رسمیت شناخته شده‌اند. بلی، همین مردان و سیاست‌مداران امریکایی، آن‌ها را به رسمیت شناختند و به تمام دردهای ما مادران افغان‌زمین خندیدند و و مردم ما را و تمام کشته و خون‌های ریخته شده را نادیده گرفتند و این‌گونه به افتخار دست هم را گرفتند و گفتند ما موفق شدیم به سوی صلح قدم برداریم. پس از آن بود که تروریستان با قدرت بیش‌تر و با خشونت بیش‌تر، به جنایت‌های‌شان علیه مردم ما ادامه دادند، چون می‌دانستند که دیگر مردان و سیاست‌مداران شما با آن‌ها کاری ندارند. آن‌ها حتا به جنگ مادران و نوزادان تازه به دنیا آمده، آمدند و با جرأت بیش‌تر به کشتار مردم ما ادامه دادند.

مادران در سراسر جهان، امریکا، اروپا و کشورهای آسیایی! مادر آسیایی و اروپایی برای تو نوشتم، چون فکر می‌کنم تو می‌توانی با من همراه شوی. مادر امریکایی برای تو نوشتم، چون به قدرت نزدیکی. به مردان سیاست تصمیم‌گیرنده نزدیکی. تو می‌توانی مردان و سیاست‌مداران امریکایی را وادار کنی تا این‌گونه با جان و سرنوشت ما بازی نکنند، تا این‌گونه از زنده‌گی و خون ما برای خود قدرت و شهرت نسازند. تو می‌توانی آن‌ها را قناعت بدهی تا با سرنوشت من و فرزندانم معامله نکنند. تو می‌‌توانی آن‌ها را وادار کنی تا طوری دیگر بیندیشند، کمی انسانی‌تر بیندیشند.

مادر مهربان که در کشورهای تصمیم‌گیرنده هستی! من به تو باور دارم و تو مرا درک خواهی کرد. تو مرا کمک خواهی کرد. تو می‌توانی کمک کنی تا من در حلق کودکم شیر بچکانم، نه خون. تو می‌توانی کمکم کنی تا نوزادم در آغوشم باشد و نه غرق در خون. تو می‌توانی کمکم کنی تا کودکم به جای شنیدن صدای گلوله، صدای مرا بشنود. تو می‌توانی کمکم کنی تا نوزادم به جای بوی باروت، بوی تن مرا حس کند.

مادر امریکایی و اروپایی! عزیز من تو می‌توانی با من هم‌صدا شوی و مردان سرزمینت را و سیاست‌مداران بزرگ کشورت را وادار کنی تا تجدید نظر کنند و آتش‌بس را برای رسیدن به صلح شرط اصلی قرار دهند و صلح عادلانه را به سرزمینم برگردانند تا من بار دیگر به دلیل زن بودنم در خانه زندانی نشوم.

من از تو می‌خواهم کمکم کنی و کاری کنی تا من در صلح واقعی بدون قربانی شدن مردمم بتوانم کودکم را در آغوش بگیرم و برایش لالایی بخوانم. تو کمکم می‌کنی تا من دیگر خواب وحشتناک نبینم. حالا که با تو حرف زده‌ام، راحتم، نفس می‌کشم، فکر می‌کنم دردها و این حمل نحس را سقط کرده‌ام، قلبم سبک است. از تو تشکر می‌کنم که به حرف‌هایم گوش دادی.

مادر! کمک کن تا دیگر هیچ مادر و فردی در جهان و به خصوص در افغانستان خواب وحشتناک جنگ و انفجار نبیند. تو کمک خواهی کرد که تمام مادران سرزمینم، نوزادان‌شان را در آرامش و درد مادرانه به دنیا بیاورند و شیر بدهند و برای‌شان لالایی بخوانند و تو روزی در روز مادر با این لالایی زیبای مادرانه با من و تمام مادران سرزمینم همراه خواهی شد.

تو کمکم می‌کنی، من خوب می‌دانم.

با یک دنیا مهر مادرانه، مادری از افغانستان.