اگر صلح شود، طالبان چه کار می‌کنند؟ – طنز

نگاه نو_ این روزها هر کس از آرزوهای خود برای دوران پساجنگ می‌گوید. آقای کرزی گفت که اگر صلح بیاید، به مزار خواهد رفت و از آن‌جا توسط تلسکوپ «شیرک» ستاره‌های آسمان را مشاهده خواهد کرد. آقای غنی گفت که در گوشه‌ای می‌نشیند و کتاب جدیدش «چگونه یک کشور نیمه‌بند را برباد دهیم» را تکمیل می‌کند. آقای عبدالله همان آرزوی کودکی‌اش را تکرار کرد و گفت که پس از آمدن صلح کارها را پیش می‌برد، زیرا در زمان جنگ اغلب کارها را پس برده است. بقیه مردم نیز از آرزو‌های‌شان در رسانه‌های جمعی نوشته‌اند که اغلب دور و بر مسافرت در وطن می‌چرخد.

در این میان اما هیچ کس از طالبان نپرسیده است که اگر صلح بیاید آن‌ها چه کار می‌کنند. این خلا را غنیمت شمرده دیروز توانستیم از چند رهبر طالبان در مورد آرزوهای‌شان بپرسیم. پاسخ‌شان دلگرم‌کننده بود.

شیرعباس استانکزی: من یک پسر خاله دارم که خیلی جگر است. از طفولیت با هم بازی می‌کردیم. گاهی من شیر می‌شدم و او یک بره معصوم. گاهی او بره می‌شد و من شیر شکاری. هم‌دیگر را می‌خوردیم. چندین سال می‌شود که هم‌دیگر را ندیده‌ایم. هرچند روز یک یا دو بار تلفنی گپ می‌زنیم و از گذشته‌ها قصه می‌کنیم، اما کارهای رسمی اجازه نمی‌دهد زیاد گپ بزنیم. مجبورم به خبرهایی که او از کابل رد می‌کند، گوش بدهم. اگر صلح شود، دو پا دارم، دو پای دیگر قرض می‌گیرم و چارنعل به سوی کابل می‌روم. آن‌قدر تشنه دیدار هستم که اگر ببینمش، هشت ماه از بغلم رها نمی‌کنم.

عبدالغنی برادر: قسم په خدای که اگر صلح شود، من گل‌بهار سنتر را خیلی دوست دارم. این گپ را کل رهبران طالبان خبر است. به کل طلبای کرام گفته‌ام که اگر صلح شود، هیچ کس حق ندارد به گل‌بهار سنتر دست بزند. خودم با همین دستان گنهکار خود مواد انفجاری را جابه‌جا نموده و از سر کوه تلویزیون تماشا نموده و ریموت کنترل آن را فچق نموده آن را چپه می‌نمایم. شاید شما فکر کنید که من دشمن بلندمنزل هستم، اما په خدای قسم که این‌طور یک گپ نیست. همی گل‌بهار سنتر خیلی نزدیک ارگ است. منظره اتاق انیوالای ما را خراب می‌کند.

زلمی خلیل‌زاد: من از کودکی‌های خود بسیار خاطره دارم. مخصوصاً از میله‌هایی که در چمن‌حضوری برگزار می‌شد، بسیار خوشم می‌آمد. وقتی امارت اسلامی ایجاد شد و صلح آمد، با بچه‌های امارت یک‌جا به چمن می‌رویم و از همان کنسرت‌هایی می‌گیریم که قبلاً در پارک‌ها و میدان‌های ورزشی گرفته می‌شد. از همان که یک زن در وسط میدان روی استیژ می‌رفت و همکاران امارت با کلاشنیکوف ساز می‌نواختند. خواننده در جریان آوازخوانی به ملکوت اعلا پرواز می‌کرد و کنسرت تمام می‌شد. راستش، دفعه قبل که از این کنسرت‌ها برگزار می‌شد، من در امریکا بودم و هیچ لذت نبردم.

ملا هبت‌الله: لطفاً ما را نترسانید. همین جمله‌‌ی «اگر صلح شود» برای شما یک جمله ساده و خوش‌آیند است، اما برای من وحشتناک‌ترین جمله قرن است. مثل این است که کسی از شما بپرسد، اگر تریلی ۱۸ تایره هفت بار از روی شما رد شود عکس‌العمل شما در مقابل راننده چه خواهد بود. برادر، تا زمانی که ما هستیم انشاالله هیچ خری در افغانستان صلح آورده نمی‌تواند. اگر صلح بیاید، حتماً ما نیستیم. امیدوارم فهمیده باشید.

ملا قمر باجوه آخوندزاده: پیاری برادرو اور بهنو، همارا احترامات تقدیم هی. اگر در افغانستان صلح هوگیا تم همارا ریش کل کرو. تا که همارا پیارا پاکستان در منطقه موجود هی، منطقه روی صلح کو دیدن نهی کرتا‌ هی. اگر طالبان ختم هوگیا، بیست گروه دیگر تیار هی که طالبان کا جای‌گزین هوجایی. افغانستان برای پاکستان یک گاو شیرده هی. چه کسی اپنی گاو شیرده کو قتل کرتا هی؟ تم لوگ با ملا برادر صلح کرو هم ملا خواهر کو برای دور بعدی آماده کرتا هی. بهوت تشکر اور هماری طرف سی پیاری پیاری بچو کو ماچ کرو.