افغانستان و قهرمان‌ های چندروزه‌اش

“نوریه” همین چند وقت پیش قهرمان شد. داستان “دختر طالب‌کش” غوری خیلی زود در شبکه‌های اجتماعی پیچید و از آنجا به رسانه‌ها و بعد کوچه و خیابان و تا ارگ ریاست جمهوری هم رسید.

روایتی که نقل می‌شد این بود که نیمه‌های شب، نیروهای طالبان به گریوه، قریه‌ای که نوریه آنجا زندگی می‌کرد، حمله کردند، پدر و مادرش را تیرباران کردند و او یک‌تنه و با تنها یک کلاشینکوف آنها را از قریه بیرون راند. آمار اولیه کشته‌های طالب در این حادثه تا بیشتر از ده نفر هم گفته می‌شد اما در نهایت به دو کشته و یک زخمی رسید.

حالا اما بعد از گزارش نیویورک تایمز و تحقیق اخیر بی‌بی‌سی فارسی مشخص شده که ماجرای آن نیمه‌شب در روستای گریوه، دقیقا آن چیزی نبود که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شد.

نوریه بر مبنای همان روایت اولیه قهرمان شده بود و نماد ناخشنودی مردم از گروه‌های شورشی، حکومت افغانستان او را به خاطر ‘دفاع در برابر دشمنان ملت’ ستود و رئیس جمهوری دستور انتقال او و دو برادرش را به کابل داد.

چند روز بعد اما، نوریه جایش را به ‘قهرمان ‘ بعد از خود داد. حالا در مقایسه با چند روز اول بعد از حادثه، در شبکه‌های اجتماعی صحبتی یا عکسی از’دختر کلاشینکوف به دست ‘ نیست، در کوچه و بازار هم شاید فراموشش کرده باشند و در ارگ ریاست جمهوری هم.

نوریه
توضیح تصویر،نوریه می‌گوید پدر و مادرش در جلو چشمانش تیرباران شدند

آرزوهای فروخفته یک جامعه گرفتار در یکنواختی

قهرمان‌ها چگونه ظهور می‌کنند؟ نیاز به قهرمان از کجا می‌آید؟ و چرا در افغانستان، قهرمان‌ها حتی ممکن است از دل روایت‌های ثابت‌نشده یا حتی روایت‌های به وضوح نادرست بیرون بیایند؟

جواد سلطانی، جامعه‌شناس می‌گوید ظهور قهرمان‌ها ریشه در مفهمومی به نام ‘زندگی روزمره ‘ دارد. جایی که قلمرو امور تکراری و پیش‌پاافتاده است. قهرمان‌ها کسانی هستند که با ‘خطرپذیری آگاهانه ‘رفتارهایی می‌کنند که برای مردم گرفتار در تکرار و روزمرگی جذاب است.

این تعریفی کلی از ‘قهرمان ‘ است و قابلیت تعمیم به همه جوامع بشری و تمام عرصه‌های زندگی اجتماعی را دارد. اما آنچه افغانستان را در این تعریف مستثنی می‌کند، به باور جواد سلطانی وضعیت اجتماعی این کشور است.

او می‌گوید: ‘در جامعه افغانستان به دلیل شرایط خاصی که حاکم است، فرصت تبارز و عرض اندام در عرصه‌های بزرگتر بسیار کم است و همه ما به نوعی اسیر یکنواختی و روزمرگی هستیم، گاهی حرکت‌های کوچک و پیش‌پاافتاده‌ای مانند اعتراض در جریان سخنرانی رئیس جمهوری یا مقاومت سربازان در برابر شورشیان هم می‌تواند هیجان عمومی موقت ایجاد کند و برای چند روزی افکار عمومی را با خود همراه کند. ‘

افغانستان

طالبان، دولت، سنت؛ منفی‌های همیشگی

قهرمان، ضد قهرمان و شخصیت‌های مقابل آنها مفاهیمی هستند که از دل آمال و آرزوهای آدم‌ها بیرون می‌آیند. قهرمان‌ها معمولا کارشان یا کمک به مردمی رنجدیده و سختی‌کشیده‌ و برآورده کردن آرزوهای آنهاست، یا ایستادن در برابر نیروهایی که سبب آن رنج و سختی و سرکوب آرزوها شده‌اند.

دسته‌بندی کسانی که دستکم در دو دهه گذشته در افغانستان تبدیل به ‘قهرمان ‘ شدند، نشان می‌دهد که تقریبا در اغلب موارد، شخصیت منفی داستان یا دولت بوده، یا طالبان و در مجموع شورشیان مسلح و یا هم نمایندگان تفکر سنتی.

دختر جوانی در یک جلسه عمومی، یک روحانی را به چالش می‌کشد، زنی در نشستی عمومی به آزاد شدن زندانیان طالب اعتراض می‌کند، سربازی می‌گوید به تنهایی هفت شورشی را در جریان حمله‌شان به پارلمان از پا درآورده است، سرباز دیگری اسیر شده و شورشیان او را با چوب می‌زنند، فرمانده‌ای به نیروهایش دستور داده شورشی‌ها را بازداشت نکنند، فقط بکشند، دختری از رئیس جمهوری سوالی تند و بی‌پروا می‌پرسد، مقامی محلی می‌گوید که دختر نوجوانی یک‌تنه طالبان را از روستای‌شان بیرون رانده است.

در چنین مواردی، جامعه به دنبال راستی‌آزمایی و ارزشگذاری اخلاقی نمی‌رود. اینها در واقع نمادهای ناخشنودی مردم از وضعیتی هستند که افغانستان گرفتارش است و به نظر می‌رسد عامل این وضعیت هم در نگاه مردم، کسانی هستند که این ‘قهرمان ‘ها در برابرشان قد علم کردند.

دولت و ملت ناپیگیر

چند ماه پیش جورج فلوید، شهروند سیاهپوست آمریکایی زیر زانوی یک مامور پلیس جان می‌دهد. مرگ دلخراش او نمادی می‌شود از تبعیض و نارواداری علیه شهروندان رنگین‌پوست در آمریکا و در کمتر از چند روز به اعتراض‌ها و مبارزات پیگیر و دامنه‌داری می‌انجامد که فراتر از مرزهای آمریکا، تبعیض سیستماتیک علیه رنگین‌پوستان در گوشه و کنار جهان.

اعتراض‌ها و مبارزاتی که هنوز هم کمابیش ادامه دارد و نتایجی اساسی به دنبال داشته، از تغییر در رویه‌ها تا اصلاح ساختارها و ایجاد فرصت‌های بیشتر برای اقلیت‌ها و به زیر کشیدن نمادهای تبعیض مثل مجسمه‌ها و نام‌ها و ….

چند سال پیش، فرخنده ملکزاده، دختر جوان افغان، زیر دست و پا و مشت و لگد مردان خشمگین جان باخت. فاجعه قتل فرخنده، نمادی بود از تبعیض جنسیتی و نارواداری مذهبی و فقدان قانون‌مداری در افغانستان و اعتراضاتی را به دنبال داشت.

اما چرا فاجعه‌ای تا این حد دلخراش نتوانسته سبب تحولات اساسی و اصلاحات ساختاری و اخلاقی در جامعه و نهادهای افغانستان شود.

جواد سلطانی، جامعه‌شناس معتقد است لایه‌های مختلف جامعه افغانستان، بخصوص حوزه سیاسی، گرفتار نوعی ‘ناپیگیری و موقت بودن ‘ است و در چنین جامعه‌ای، حرکت‌ها و واکنش‌ها در برابر فجایع انسانی، ‘کم‌عمق و سطحی ‘ است.

آقای سلطانی بر این باور است که دلیل عمده ‘چند روزه بودن نمادها و قهرمان‌ها ‘ در افغانستان نیز ناشی از همین سطحی و کم عمق بودن جامعه و واکنش‌هایش است.

قهرمان‌هایی که بیشتر می‌مانند

اما افغانستان قهرمان‌های دایمی‌تری هم دارد. شخصیت‌هایی بیشتر برخاسته از خاکستر جنگ که به نمادهای ‘مقاومت ‘ بدل شده‌اند. اینها چهره‌ها و شخصیت‌هایی هستند که بیشتر در بستر وابستگی‌های قومی و گرایش‌های سیاسی ظهور کرده‌اند و در اغلب موارد، ‘مقاومت ‘شان در برابر یکدیگر بوده و در مواردی ‘مقاومت ‘ در برابر شورشیان مسلح.

سیاست، قوم و مذهب سه بستر عمده اختلاف و تنش در افغانستان بوده و است. از همین رو’قهرمان‌هایی ‘ که از این سه عرصه سر بر می‌آورد، به جای کمک به همگرایی و همدلی عمومی منجر به تحول، می‌توانند سبب بیشتر شدن تنش‌های سیاسی، قومی و مذهبی شوند، بخصوص در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی که امروزه در بسیاری از کشورها، نقطه آغاز پیگیری عمومی، حرکت‌های اصلاحی و تحولات بنیادی است.

جواد سلطانی می‌گوید: ‘در شبکه‌های اجتماعی و در مجموع فضای مجازی افغانستان، برخورد ما با فجایع انسانی، قومی است. یعنی ما با فاجعه انسانی، برخورد انسانی نمی‌کنیم، برخورد قومی می‌کنیم، عکس این مطلب به ندرت اتفاق افتاده. مثلا اگر کسی از یک قوم خاص کشته می‌شود یا یک قوم خاص دچار فاجعه‌ای می‌شود، اقوام دیگر افغانستان آن فاجعه را محدود به همان قوم می‌دانند و در برابر آن احساس مسئولیت انسانی و اخلاقی نمی‌کنند. اینگونه است که فجایعی مانند قتل فرخنده ظرفیت ایجاد یک موج عمومی برای پیگیری فاجعه و جلوگیری از تکرار آن را ندارد. ‘